{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگار  بتهوون برای من می نوازد وقتی که هدیه می دهی به من

انگار  بتهوون برای من می نوازد وقتی که هدیه می دهی به من صدایت راهر بار که میگویی نه ، پاسخت به درخواست دیدار را می گویم مشتی یک تنی به سرم می خورد چه میدانی شاید سر من هم لقوه گرفت ، اما در جوانی این بار مثل مجانین دیوانه ات بودم این را بارها به تو گفتم و تو میخندیدی ، و این زیبا ترین نوای جهان بودتو میخندیدی و من شاد بودم از خنده ات اما همیشه غمی پنهان در انتهای نگاهم خنده ام را می گریاند اشکم گاهی از خنده و گاهی از درد بود
دیدگاه ها (۱۱)

رهگذر ! رو میکنی گاهی به ما؟ دلتنگتممیگذاری پا به این خلوتسر...

خدایافقط گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی همه انسانها کافی...

گاهی غرور، زخمی و بازیچه می شودگاهی بدون این که بفهمی چه می ...

میدانی حالا که هوا سرد است باید کنارم باشی دست های کوچکم را ...

گاهی...قاب تلویزیون، نوشته ای ،حرفی...هرچیزی کم می اورد...!!...

میدانی.. امشب هم خواستم از آن خیالپردازی های همیشگی کنم از آ...

گاهی اوقات آدمی باید در زندگی حسرت چیزهای زیادی را بخورد ..م...

گاهی وقت ها تا انتهای ذهنم ، وسط کوچه ایی بن بست ، تنگ و تار...

📚#افتاب_در_حجاب♥️#قسمت36درست همان جا که گمان مى برى انتهاى و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط