انگار بتهوون برای من می نوازد وقتی که هدیه می دهی به من
انگار بتهوون برای من می نوازد وقتی که هدیه می دهی به من صدایت راهر بار که میگویی نه ، پاسخت به درخواست دیدار را می گویم مشتی یک تنی به سرم می خورد چه میدانی شاید سر من هم لقوه گرفت ، اما در جوانی این بار مثل مجانین دیوانه ات بودم این را بارها به تو گفتم و تو میخندیدی ، و این زیبا ترین نوای جهان بودتو میخندیدی و من شاد بودم از خنده ات اما همیشه غمی پنهان در انتهای نگاهم خنده ام را می گریاند اشکم گاهی از خنده و گاهی از درد بود
- ۴۲۴
- ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط