پارت سوم

پارت سوم
ویو ته
وقتی صبح از خواب بیدار شدم ات کنارم نبودم یکم نگران شدم دیشب باهاش خیلی بد بودم کل شب رو فقط گریه کرد یه حس پشیمونی داشتم چرا بدون خواسته ی خودش این کار رو باهاش کردم
رفتم لباس هامو پوشیدم ولی بازم افکارم درگیر بود داشتم میرفتم اتاق ات که آجوما رو دیدم
آجوما :ارباب باید باهاتون صحبت کنم
ته :آجوما الان باید برم یه جا بعدا حرف بزنیم
آجوما:اتفاقا منم درمورد‌ همون میخام حرف بزنیم
ته :باشه پس گوش میدم
آجوما:ارباب ات همه‌ی اتفاق هارو بهم تعریف کرد اون الان خیلی درد داره طوری که اصلا نمیتونه راه بره امروز رو اگه اشکالی نداره بزارید کار نکنه ازتون خواهش میکنم
ته:اشکالی نداره الان خودم میرم باهاش حرف میزنم
بعد باعجله به سمت اتاقش رفتم چون آجوما گفت حالش خیلی بده نگرانش شدم وقتی داخل اتاقش رفتم خواب بود رفتم کنارش نشستم و دستش رو گرفتم و صورتشو نوازش میکردم از تو خوابم معلوم بود که خیلی درد داره دیشب خیلی بد رفتاری کردم
ته :من چطور تونستم با فرشته کوچولوم این کار رو بکنم چطور تونستم باعث اعذابش بشم
ات من خیلی دوست دارم این حسی که من نسبت به تو دارم هرگز تموم نمیشه من از اولین روزی که دیدمت عاشقتم از همون روز اول غرق در زیبایی چشمات شدم ات لطفا منو ببخش
بعد از حرفام گونش رو بوسیدم و از اتاق اومدم بیرون
ویو ات
همه حرفای ارباب رو شنیدم وقتی وارد اتاقم شد بیدار بودم فقط خودم رو زدم به خواب وقتی از اتاق خارج شد باز زدم زیر گریه الان من باید چیکار کنم اون گفت از اولین روزی که منو دیده عاشقمه ولی ...ولی اون دیشب نباید اون کار رو باهام میکرد اگه واقعا عاشقم بود این کار رو باهام نمی‌کرد


پایان پارت سوم
دیدگاه ها (۴)

پارت چهارم سه هفته بعد ویو ات تو این یه هفته ارباب همه ی خدم...

پارت پنجم ویو ته باخبر حاملگی ات نفهمیدم دقیقا چه حسی داشته ...

پارت دوم ویو ته من از اولین روزی که ات رو دیدم عاشقش شدم وقت...

پارت اول ویو ات از روزی که دنیا اومدم دنیا به روم نخندید تو ...

مافیا. Part:5

رمان ( عمارت ارباب)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط