{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت شنی ♕

ساعت شنی ♕
پارت اول

پانیذ: مامان من رفتم

مامان: کجا؟

پانیذ: میرم خونه نیکا دیانا هم هست

مامان: اها، باشه

پانیذ: بای بای
رسیدم خونه نیکا اینا


(صدای در)

نیکا: درو باز کردم

پانیذ: سلام چطوری؟

نیکا: سلام خوبم بیا تو

پانیذ: سلام دیانا چطوری؟

دیانا: سلام خوبم تو خوبی

پانیذ: مرسی
دو سه ساعت خونشون بودیم صدای در اومد نیکا درو باز کرد دادشش و دوست داداشش اومده بودن

نیکا: رضا بیا

رضا: بله

نیکا: مگه نمیدوستی من اینا رو دعوت کردم چرا اومدی

رضا: الان میریم

نیکا: نمیخواد حالاکه تو و ارسلان اومدین زشته بگم برو شما اینجا بمونید ما میریم بیرون ی چرخی میخوریم


رضا: باشه


نیکا: پانیذ، دیانا بیاین

پانیذ و دیانا: بله، باش

نیکا: بچه ها نظرتون چیه بریم بیرون هم ی چرخی بخوریم هم بریم یکم خنزل پنزل بگیریم


پانیذ: اوکیه من موافقم

دیانا: منم موافقم بریم
دیدگاه ها (۶)

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

گل خونی پارت 53همه به تهیونگ و جونگکوک زل زده بودن تهیونگ اه...

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

رئیس دوست داشتنی من پارت پنجم صبح بود ومن درسرکارمشغول به کا...

+وات آنجل (علامت آنجل با&)&وای نمیدونی دلم واست چقدر تنگ شد...

فردا صب ساعت ۶کوک ویو:صبح نوری که به چشمم میخورد بیدار شدمآی...

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:3کوک:خببب اه ا.ت:خی...

دوست دختر کوچولوی من ویو پیش بزرگترا م/جس: پدر جان واقعا سل...

رمان : رفتار سرد

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۵$کایرا : راستی داداش!!.تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط