{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا داشت فکر می کرد مهر حوا به دل آدم افتاده بود.باید آسم

خدا داشت فکر می کرد مهر حوا به دل آدم افتاده بود.باید آسمان را آذین می بست-ستاره ها را برق می انداخت.برای فرشته ها لباس می دوخت.اما اینها برای خدا کاری نداشت.اونشسته بود ومی اندیشید که چقدر از عشق خوشش امده....خدا لبخند زد.تنهایی فقط زیبنده خودش بود
دیدگاه ها (۱)

اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد می‌کنید با همسرتان بر ...

یه همکارداشتم سربرج که حقوق میگرفت تا15روزماه سیگار برگ میکش...

ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺳﺘﺶ ﻧﻤﮏ ﻧﺪﺍﺭﺩ ... ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ها ﻣﯿﺒ...

امار میخواییم بگیریم کی بیداره؟خودم وشادی که بیداریم

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 25هوا تاریک شده بود و گروه دوباره به...

پارت ۱۴ .... اعتراف

p7بعد از تماس عجیب، جنا تصمیم گرفت به خانه برگردد.تمام مسیر،...

داستان عاشقانه جدید

ᴘᴀʀᴛ ۲۰ | بهترین هدیهبعد از اینکه آرا شمع‌ها رو فوت کرد، همه...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۴بعد از ناهار، چهار امگا به سمت کلاس ...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۰۷ | «یک سورپرایز کوچک...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط