{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت۳ ✨:

رادین مسلمی(مجید واشقانی)که دوستِ فرهاد بود تفنگو گرفته بود جلوش:«اگه تا دو ثانیه دیگه اون ۲ میلیونو بر نگردونی و از اینجا گورتو گم نکنی،با همین اسلحه میزنم خَلاصت میکنم»مرده:«آقا بخدا من پولمو میخوام چیز دیگه ای نمیخوام،اون دو تومنم خودتون گفته بودین بردارم واسه خودم»-من غلط کرده بودم با تو،ببین یا میدی یا مجبور میشم جور دیگه ای باهات رفتار کنم/نشون داد ما اومدیم کنار یه پسره کنار در،امجدی:«ببخشید اینجا باغ آقای رادین مسلمی هستش؟»پسره:«بله،شما؟»-دوستشونم/-خیله خب بفرمایید/رادین:«یک...دو...»-سلام،شما آقای رادین هستین؟چرا اسلحه گرفین سمت این آقا؟/مرده:«خودشه این رییسم بود»امجدی تعجب کرد:«چیو رییستون بودم آقای محترم؟»رادین:«‌پس که اینطور...دوبرمن،بگیرش»سگه پرید رفت سمت امی.ما هم که کنارش وایساده بودیم جیغ کشون رفتیم کنارش ترسیده وایسادیم.آنیل خورد به من من دستم درد گرفت شروع کردم به زدنش(دعوای دخترونه😂)سلما:«عه...عه...د آخه الان چه وقت دعواس»سگ روی امی پارس میکرد امی هم به همون مرد عینکی کنار در که کت و شلوار تنش بود تکیه داده بود.(واییی بقیه خیلی خجالت آوره توصیه میکنم نخونید🤣خو اگه پیش کسی نیستینا😂)دوربین رفت پاین امجدی داشت خیس میکرد☺️🤣
دیدگاه ها (۴)

پارت۴ ✨:ص بعد بزنید بعد بیاید بخونید.امجدی با حرص نشسته بود ...

چیکنیم هول میشیم میفهمی چی میگوییم؟؟؟🤡😂

پارت ۲✨:زنگ درو زدن.الناز رفت درو باز کرد،فرهاد و فریبرز بود...

پارت ۱✨:شروع:امجدی تو فکر از اداره اومد داخل خونه.الناز:«سلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط