{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همسایه من

همسایه من 🎀
پارت ۳
همینطوری که داشتم نوشیدنیم رو میخورم چشمم خورد به همون پسره که همسایمه دیدم دارم مثل چی ویسگی میخوره
ویو جونکوک ✨
آنقدر که الکل خورده بودم حالم دست خودم نبود همش نگاه های سنگینی رو روی خودم حس میکردم سرم رو بالا آوردم و دیدم اون دختره که فکر کنم اسمش جنا بود داره نگام می‌کنه منم نگاهش کردم و نگاهش رو برگردوند
و منم یه نیشخ خنده بهش زدم
دیدم داره میره
سریع رفتم دنبالش میدونستم داره می‌ره خونه و منم رفتم دنبالش دیدم رفت خونشون و در رو بست منم داشتم نگاهش میکردم و بعد دوباره رفتم بار اصلا چرا اومدم دنبالش و بعد رفتم
ویو جنا ✨
از بار اومدم و سریع رفتم یه دوش 10 مینی گرفتم و رویتین پوستیم رو انجام دادم و لباس خوابم رو پوشیدن رفتم خوابیدم
یک ساعت بعد
با صدای تق تق در از خواب بیدار شدم رفتم و داخل چشمی نگاه کردم دیدم آقای جئون در رو باز کردم
جنا : سلام آقای جئون اتفاقی افتاده این فقط شب؟
جونکوک: میدونی من چقدر دوست دارم
جنا: آقای جئون حالتون خوبه فکر کنم زیاد روی کردید
جونکوک: از وقتی که دیدمت عاشقت شدم ولی به روت نیاوردم من تورو مال خودم میکنم
فهمیدی( با داد)
جنا :شما الان حالتون خوب نیست و نمیدونید چی میگید لطفاً بس کنید
ویو جنا ✨
پارت بعددد؟
دیدگاه ها (۴)

@kitten_fiction رمان هاش عالیییییییی حمایت نشه 🛐🎀

همسایه من 🎀🪷 پارت 4ویو جنا کلید رو از توی جیبش در آوردم و بر...

همسایه من 🎀 پارت ۲خوردم به یه جسم بزرگ یه آخ بزرگ کشیدم یه د...

اسم رمان : همسایه من 🎀🪷شخصیت ها : جنا✨ جونکوک ✨ دشمن جونکوک ...

همسایه من 🎀 پارت 6که صدای بابام دراومد بابای جنا : دخترم بیا...

ازدواج اجباری پارت 22فلش بک به فرد صبح ویو لوسی ✨ پاشدم و رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط