{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد مقابلت برا چند ثانه تنها بهت خره شد و بعد نگاه

مردِ مقابلت، براىِ چند ثانيه تنها بهت خيره شد و بعد، نگاهش رو به دوربين هاىِ امنيتى كه كنارِ ديوارها نصب شده بود، داد:
"از شروعِ رقصتون، شاهدش بودم!البته به لطفِ دوربين!"
گره بينِ ابروهات باز شد.لبِ پايينت رو گزيدى و كمى معذب شدى:
"من..بايد برم خونه!"
گفتى و بعد از اتمامِ جمله ات، سمتِ كيفت كه روىِ ميزى كه جَسوِر بهش تكيه داده بود، قرار داشت حركت كردى.
بدونِ اينكه به مرد نگاه كنى، كيفت رو گرفتى و ميخواستى از كنارش رد بشى كه، دستش رو مقابلت با فاصله اى اندك قرار داد و مانعت شد:
"ميخوام بگم رقصيدن جاش تو محلِ كار نيست!"
آهى كشيد و نگاهت رو به مردى كه بغل دستت قرار داشت دوختى:
"بله..متوجه…"
جمله ات هنوز تموم نشده بود كه، جَسوِر بينش پريد:
"اما شايد يه استثنا كوچولو قائل شدم!نميتونم منكرِ زيباييه رقصت بشم، بِلا !پس ميتونى هميشه انجامش بدى!منم ميتونم فقط از پشتِ ميزم به واسطه دوربين ها، نمايشت رو تماشا كنم!"
دیدگاه ها (۴)

تو با همكلاسيت كه برات قلدرى ميكرد تو يك پروژه مشترك بايد با...

پسرِ مقابلت اما، با كنجكاوى عجيب منتظرِ خوندن نوشته ات بود.ب...

اخمِ محوى بينِ ابروهات نشست.دستت رو از قفسه سينه ات فاصله و ...

تقريبا آخرِ شب بود و بعد از چندين ساعت كارِ بى وقفه، بالاخره...

تو تنها مجردِ گروه دوستهات بودى.يا حداقل همه اينطور فكر ميكر...

البته كه گره اون كرواتِ لعنت شده اونقدرا هم سفت نبود، اما ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط