(فقط قرار بود بردش باشی) part twenty

(فقط قرار بود بردش باشی) part twenty
منو تهیونگ رفتیم عمارت
تهیونگ گفت: درد نداری که
ا.ت گفت: یه کوچولو
تهیونگ گفت: الان میریم دوباره آب گرم رو میزارم زیر دلت که کاملا خوب شه
و دوباره رفتیم و تهیونگ آب گرم رو گذاشت زیر دلم
تهیونگ گفت: واسه نهار نتونستی بخوری بس برا شام بخور
ا.ت گفت: چیو
تهیونگ گفت: سوپ
ا.ت گفت: اها
رفتیم پایین شام خوردی
تهیونگ گفت: باید بری بخوابی دیگه
ا.ت گفت: باشه
یک هفته بعد
یک هفته ای بود که لیا پیشمون بود واقعا خوب شده منو اونی صدا میزنه تهیونگ و پسر عمو
هممون نشسته بودی روی میز دوست پسر لیا هم بود
لیا گفت:اونی
ا.ت گفت: بله
لیا گفت: یه سوالی برام پیش اومده
ا.ت گفت: چی
لیا گفت: تا حالا خودتو تهیونگ از اون کارا کردین
تهیونگ گفت: دختر عمو خیلی کم غذا میخوری هیون (دوست پسر لیا) گفت:هیونگ بحث و عوض نکن دیگه من و لیا تا حالا انجام دادیم خب حالا هیونگ تو چی
تهیونگ گفت: چی بگم والا
هممون خندیدیم
دیدگاه ها (۱۴)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

سناریو سانزو پارت ۲

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

سناریو سو پارت دوم

My Boy❄

سناریو ایدل رویایی ۱

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت سوم | «نشانی که نباید دیده می‌شد»زن...

سناریو خط قرمز

💜 پارت دوم | حسادتموسیقی هنوز بلند بود و جمعشان دور همان میز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط