Part
Part ³⁸
دوروک: هنوزم قهری ؟
آسیه: اره
دوروک : اما عشقم من که معذرت خواهی کردم
آسیه: منم قبول نکردم
دوروک : آسیههه ببین کاری نکن شب با مامان و بابام بیام
آسیه: تهدید میکنی
دوروک: من غلط بکنم من کی باشم که تو رو تهدید کنم عشقم
آسیه: آشتی نمیکنم
یه دختره میاد پیش دوروک
لارا: سلام دوروک امشب تولدمه میتونی بیای البته تنها
آسیه: چیزه ... شرمنده اما قراره امشب با دوروک بریم بیرون مگه نه دوروک
دوروک : کدوم قرار؟
آسیه میزنه تو شکم دوروک
دوروک:آها ، اره ، اره قراره با آسیه بریم کارت عروسی رو انتخاب کنیم
لارا :چی ؟ کارت عروسی؟ کارت عروسی کی ؟
دوروک : منو آسیه
لارا : آها😕 باشه پس خداحافظ
دوروک : خداحافظ
دوروک :مثل اینکه آشتی کردیم ها؟
آسیه: هنوزم ازت عصبانیم
دوروک آسیه رو بغل میکنه
دوروک : پس ساعت ۶ میام دنبالت بریم کارت انتخاب کنیم
آسیه: باشه
دوروک آسیه رو میبوسه
آسیه: چیکار میکنی دوروک ؟
دوروک : چیه خب دلم برات تنگ شده بود دو روز بود که نتونستم تو رو ببوسم
آسیه: باشه باشه اما فعلا باید بریم سر کلاس
دوروک: تازه فردا هم باید بریم برای انتخاب خونه
آسیه: چی ؟
دوروک : باید بریم برای انتخاب خونه مامانم برنامه ریزی کرده چیکار کنم خب بلاخره که ازدواج کنیم باید بریم خونه خودمون نکنه میخوای با مامان و بابات زندگی کنی
آسیه:اوف باشه
ساعت ۵
دوروک: سلام ببخشید من اومدم دنبال آسیه
خدیجه:آها درسته گفته بود قراره برید کارت عروسی رو انتخاب کنید
دوروک : بله درسته اگه بخواید شما هم میتونید بیاید
خدیجه: نه من نمیتونم یه کاری دارم ولی فک کنم ایبیکه بتونه بیاد
دوروک : باشه من زنگ میزنم بهش خبر میدم
خدیجه: باشه میتونی بری بالا پیش آسیه
دوروک : باشه ممنون
دوروک در میزنه
آسیه: بیا تو مامان
دوروک: منم
آسیه: مگه قرارمون ساعت ۶ نبود الان ساعت ۵
دوروک : گفتم زودتر بیام منتظر نمونی
آسیه: آخه ساعت ۵ یک ساعت زودتر
دوروک : دلم برات تنگ شده بود عشقم
آسیه: باشه
دوروک درو قفل میکنه
آسیه: چیکار میکنی ؟
دوروک : کار خاصی نمی کنم فقط میخوام رفع دلتنگی کنم
آسیه رو میندازه روی تخت میبوسه
دوروک: هنوزم قهری ؟
آسیه: اره
دوروک : اما عشقم من که معذرت خواهی کردم
آسیه: منم قبول نکردم
دوروک : آسیههه ببین کاری نکن شب با مامان و بابام بیام
آسیه: تهدید میکنی
دوروک: من غلط بکنم من کی باشم که تو رو تهدید کنم عشقم
آسیه: آشتی نمیکنم
یه دختره میاد پیش دوروک
لارا: سلام دوروک امشب تولدمه میتونی بیای البته تنها
آسیه: چیزه ... شرمنده اما قراره امشب با دوروک بریم بیرون مگه نه دوروک
دوروک : کدوم قرار؟
آسیه میزنه تو شکم دوروک
دوروک:آها ، اره ، اره قراره با آسیه بریم کارت عروسی رو انتخاب کنیم
لارا :چی ؟ کارت عروسی؟ کارت عروسی کی ؟
دوروک : منو آسیه
لارا : آها😕 باشه پس خداحافظ
دوروک : خداحافظ
دوروک :مثل اینکه آشتی کردیم ها؟
آسیه: هنوزم ازت عصبانیم
دوروک آسیه رو بغل میکنه
دوروک : پس ساعت ۶ میام دنبالت بریم کارت انتخاب کنیم
آسیه: باشه
دوروک آسیه رو میبوسه
آسیه: چیکار میکنی دوروک ؟
دوروک : چیه خب دلم برات تنگ شده بود دو روز بود که نتونستم تو رو ببوسم
آسیه: باشه باشه اما فعلا باید بریم سر کلاس
دوروک: تازه فردا هم باید بریم برای انتخاب خونه
آسیه: چی ؟
دوروک : باید بریم برای انتخاب خونه مامانم برنامه ریزی کرده چیکار کنم خب بلاخره که ازدواج کنیم باید بریم خونه خودمون نکنه میخوای با مامان و بابات زندگی کنی
آسیه:اوف باشه
ساعت ۵
دوروک: سلام ببخشید من اومدم دنبال آسیه
خدیجه:آها درسته گفته بود قراره برید کارت عروسی رو انتخاب کنید
دوروک : بله درسته اگه بخواید شما هم میتونید بیاید
خدیجه: نه من نمیتونم یه کاری دارم ولی فک کنم ایبیکه بتونه بیاد
دوروک : باشه من زنگ میزنم بهش خبر میدم
خدیجه: باشه میتونی بری بالا پیش آسیه
دوروک : باشه ممنون
دوروک در میزنه
آسیه: بیا تو مامان
دوروک: منم
آسیه: مگه قرارمون ساعت ۶ نبود الان ساعت ۵
دوروک : گفتم زودتر بیام منتظر نمونی
آسیه: آخه ساعت ۵ یک ساعت زودتر
دوروک : دلم برات تنگ شده بود عشقم
آسیه: باشه
دوروک درو قفل میکنه
آسیه: چیکار میکنی ؟
دوروک : کار خاصی نمی کنم فقط میخوام رفع دلتنگی کنم
آسیه رو میندازه روی تخت میبوسه
- ۵.۶k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط