Part
Part ³⁵
آیلا : ببخشید مراحم شدیم
شنگول: این چه حرفیه عزیزم مزاحمید
آیلا:😐
اولجان:😂
ایبیکه : 😱 وای خاک به سرم ماماننن
شنگول : 😁ببخشید منظورم این بود که مراحمید بفرمایید
رستوران
تولگا : با من ازدواج می کنی؟؟؟
بچم تولگا خیلی رمانتیکه و جمیله هم احساساتی شده بچم😍
جمیله: مع معلومه که معلومه که ازدواج میکنم
همه دست میزنن
تولگا و جمیله همو میبوسن
آیلا : خب دیگه پسرم،ایبیکه دخترم برید حرفاتونو بزنید
اولجان: وایسین امل برو همراشون
الیف: چیکارشون داری پسر خودم باهاشون میرم
اولجان : منم میام
آیلا :دخترم بزار راحت باشن
الیف : عهه؟ مامان ما میخوایم با هم در مورد یه موضوع دیگه حرف بزنیم بریم داداش بریم
اولجان: خب حرف بزنید دیگه
الیف : پسره راست میگه ، اگه نمیخواید حرف بزنید بریم داخل
برک و ایبیکه :😒
ایبیکه : ببین برک وای به حالت اگه مامانت مثل مامان دوروک زمان عروسی رو بزاره
الیف: چی میشه مگه ، وایسا یعنی الان اگه بزاره برای دو هفته دیگه مشکلی نداری ؟چون نباحت خانم برای سه هفته دیگه گذاشته
ایبیکه : چرا دارم
برک دست ایبیکه رو میگیره
برک : ترو خدا مخالفت نکن
اولجان: چیکار میکنی پسر خیر سرم منم اینجا نشستم
الیف: به تو چه پسر لابد ازدواج بخوان بکنن باید از تو اجازه بگیرن همو ببوسن
اولجان: اره
الیف: ببین با اعصاب من بازی نکن میزنمت ها
اولجان: چرا خشونت به خرج میدی رفیق بشین
آیلا: خب بنظرم زمان عروسی هم باشه برای یه هفته دیگه
شنگول : باشه خیلی هم خوبه
اورهان:بنظرم بزارید بچه ها هم نظر بدن بلاخره اونا قراره ازدواج کنن
رسول: منم با آقا اورهان موافقم
برک دوباره دست ایبیکه رو میگیره و میگه
برک : ایبیکه عشقم ترو خدا اگه زمان رو گذاشتن برای دو یا سه هفته دیگه مخالفت نکن توروخدا
اولجان: چیکار میکنی خجالت نمی کشی جلوی من دست خواهرمو گرفتی اون موقع هم گفتم
الیف: خب رو تو کن اون ور
ایبیکه : بیا اینم جوابت اگه یه درصد هم مخالف بودم الان موافقم زودتر فامیل بشیم الیف جوابتو میده از این به بعد
اولجان: واندرفولم نمیزاره کسی با من اینطور حرف بزنه
ایبیکه : اره حتما این فکر هارو از ذهنت بیرون کن امکان نداره مامان بزاره بری خواستگاری واندرفولت
اولجان:من راضیش میکنم
آیلا : ببخشید مراحم شدیم
شنگول: این چه حرفیه عزیزم مزاحمید
آیلا:😐
اولجان:😂
ایبیکه : 😱 وای خاک به سرم ماماننن
شنگول : 😁ببخشید منظورم این بود که مراحمید بفرمایید
رستوران
تولگا : با من ازدواج می کنی؟؟؟
بچم تولگا خیلی رمانتیکه و جمیله هم احساساتی شده بچم😍
جمیله: مع معلومه که معلومه که ازدواج میکنم
همه دست میزنن
تولگا و جمیله همو میبوسن
آیلا : خب دیگه پسرم،ایبیکه دخترم برید حرفاتونو بزنید
اولجان: وایسین امل برو همراشون
الیف: چیکارشون داری پسر خودم باهاشون میرم
اولجان : منم میام
آیلا :دخترم بزار راحت باشن
الیف : عهه؟ مامان ما میخوایم با هم در مورد یه موضوع دیگه حرف بزنیم بریم داداش بریم
اولجان: خب حرف بزنید دیگه
الیف : پسره راست میگه ، اگه نمیخواید حرف بزنید بریم داخل
برک و ایبیکه :😒
ایبیکه : ببین برک وای به حالت اگه مامانت مثل مامان دوروک زمان عروسی رو بزاره
الیف: چی میشه مگه ، وایسا یعنی الان اگه بزاره برای دو هفته دیگه مشکلی نداری ؟چون نباحت خانم برای سه هفته دیگه گذاشته
ایبیکه : چرا دارم
برک دست ایبیکه رو میگیره
برک : ترو خدا مخالفت نکن
اولجان: چیکار میکنی پسر خیر سرم منم اینجا نشستم
الیف: به تو چه پسر لابد ازدواج بخوان بکنن باید از تو اجازه بگیرن همو ببوسن
اولجان: اره
الیف: ببین با اعصاب من بازی نکن میزنمت ها
اولجان: چرا خشونت به خرج میدی رفیق بشین
آیلا: خب بنظرم زمان عروسی هم باشه برای یه هفته دیگه
شنگول : باشه خیلی هم خوبه
اورهان:بنظرم بزارید بچه ها هم نظر بدن بلاخره اونا قراره ازدواج کنن
رسول: منم با آقا اورهان موافقم
برک دوباره دست ایبیکه رو میگیره و میگه
برک : ایبیکه عشقم ترو خدا اگه زمان رو گذاشتن برای دو یا سه هفته دیگه مخالفت نکن توروخدا
اولجان: چیکار میکنی خجالت نمی کشی جلوی من دست خواهرمو گرفتی اون موقع هم گفتم
الیف: خب رو تو کن اون ور
ایبیکه : بیا اینم جوابت اگه یه درصد هم مخالف بودم الان موافقم زودتر فامیل بشیم الیف جوابتو میده از این به بعد
اولجان: واندرفولم نمیزاره کسی با من اینطور حرف بزنه
ایبیکه : اره حتما این فکر هارو از ذهنت بیرون کن امکان نداره مامان بزاره بری خواستگاری واندرفولت
اولجان:من راضیش میکنم
- ۴.۳k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط