{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part هفت مافیا و یک رز

✨ Part ² : هفت مافیا و یک رز ✨

بعد از آن اتفاق در سالن ورزش، سکوت سنگینی بر کل دبیرستان حاکم شد. وقتی اعضای بی‌تی‌اس، در حالی که جانگ‌می را مثل یک الماس گران‌بها در میان گرفته بودند از سالن خارج شدند، تمام دانش‌آموزانی که در راهرو بودند با وحشت راه را باز کردند. جیمین دستش را دور شانه‌های لرزان جانگ‌می حلقه کرده بود و تهیونگ با نگاهی که انگار می‌خواست هر کسی را که جرئت نگاه کردن داشت خاکستر کند، به اطراف خیره شده بود.

آن‌ها جانگ‌می را به «عمارت خاکستری»، مقر مخفی خودشان در نزدیکی مدرسه بردند. شوگا (یونگی) بلافاصله جعبه‌ی کمک‌های اولیه را آورد. او با حوصله‌ای که کسی از «ملک‌الموتِ دنیای زیرزمینی» انتظار نداشت، زخم‌های روی مچ دست جانگ‌می را پانسمان کرد. جانگ‌می با چشم‌هایی پر از اشک و متعجب به آن‌ها نگاه می‌کرد؛ او عادت کرده بود همیشه آزار ببیند، نه اینکه کسی برایش دلسوزی کند.

جونگ‌کوک که تمام مدت با خشم به گوشه‌ای خیره بود، ناگهان بلند شد و یک تبلت آخرین مدل را جلوی جانگ‌می گذاشت. او با لحنی که سعی می‌کرد مهربان باشد گفت: «آن‌ها دفترچه‌ات را پاره کردند چون فکر می‌کردند بدون آن بی‌دفاعی. حالا با این بنویس. هر چه می‌خواهی بگو، ما تمام‌قد گوش می‌دهیم.»

فردای آن روز، وقتی جانگ‌می وارد مدرسه شد، دیگر آن دخترِ سرافکنده‌ی همیشگی نبود. او بین نامجون و جین راه می‌رفت. وارد کلاس که شدند، معلم با لکنت زبان خواست حضور و غیاب کند. سردسته‌ی قلدرها، «کانگ»، که دستش در گچ بود با کینه به جانگ‌می نگاه کرد. اما به محض اینکه خواست زیر لبی توهینی کند، هوسوک که همیشه لبخند می‌زد، پشت صندلی او ظاهر شد و دستش را روی شانه‌اش گذاشت. فشار دست هوسوک چنان زیاد بود که کانگ از درد رنگش پرید. هوسوک با لحنی سرد زمزمه کرد: «فکر کنم یادت رفته که اکسیژنی که تنفس می‌کنی، الان صدقه‌ی سرِ مهربانیِ این دختریه که روبروت نشسته.»

زنگ تفریح، جانگ‌می در حیاط روی نیمکت نشسته بود. برای اولین بار در زندگی‌اش، کسی جرات نکرد غذایش را از او بگیرد. جین با یک ظرف غذای خانگی خوشمزه کنارش نشست و بقیه‌ی اعضا دور تا دور نیمکت مثل یک سدِ نفوذناپذیر ایستادند.

جانگ‌می روی تبلتش نوشت: «چرا به من کمک می‌کنید؟ من که حتی نمی‌توانم تشکر کنم.»

نامجون متن را خواند و رو به او کرد: «رزِ کوچک، در دنیایی که همه برای قدرت فریاد می‌زنند، سکوت تو پاک‌ترین چیزی بود که دیدیم. ما به دنبال دلیلی برای محافظت از زیبایی بودیم و تو همان دلیلی.»


🍓🫐✨
دیدگاه ها (۰)

✨ Part ¹² : تقاصِ ابریشمی ✨ جونگ‌کوک نعره‌ای از ته دل کشید و...

✨Part ¹³ : تقاصِ ابریشمی ✨ باران به شدت می‌بارید و صدای شرشر...

✨ Part ¹ : هفت سایه و یک رز ✨در دبیرستان بین‌المللی «سئول»، ...

سلامممممممممممممعشقاممممیه چند پارتی میخوام براتون بنویسم 😂💖...

✨ Part ¹⁶ : تقاصِ ابریشمی ✨ یونگی با خونسردی گفت: «فرشته یا ...

✨ Part ¹⁹ : تقاصِ ابریشمی ✨ جانگ می فقط نگاهش کرد.«من برای ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط