{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part تقاص ابریشمی

✨ Part ¹² : تقاصِ ابریشمی ✨


جونگ‌کوک نعره‌ای از ته دل کشید و گلدانِ کریستالِ روی میز را به دیوار کوبید و خرد کرد. او لبه‌ی پنجره را با قدرت گرفت، طوری که ناخن‌هایش در چوب فرو رفت.

جیمین و تهیونگ که با شنیدن صدا به اتاق رسیده بودند، با ناباوری به صندلی خالی نگاه کردند. تهیونگ دوربینش را پایین آورد: «رئیس... اون چطور با اون حالش تونست...؟»

جونگ‌کوک با چشمانی که حالا دیگر بوی جنونِ محض می‌داد، به سمت آن‌ها چرخید. «تمام سئول رو ببندید! بنادر، فرودگاه‌ها، ایستگاه‌های قطار... هیچ‌کس حق نداره استراحت کنه. من اون دختر رو می‌خوام! زنده یا مرده‌ش فرقی نمی‌کنه، فقط می‌خوام دوباره زیر پاهای من باشه تا بهش نشون بدَم فرار کردن از جهنم، هزینه‌ش خیلی بیشتر از موندن و سوختنه!»

او کلتش را به سمت سقف گرفت و تیری شلیک کرد. «شکار شروع شد!»

باران تندی در سئول شروع به باریدن کرده بود. جانگ می، با پیراهنی دریده و تنی که هر اینچ آن از زخم‌ های شکنجه و سقوط از پنجره می‌سوخت، لنگ‌لنگان در کوچه‌های باریک و تاریک منطقه «گانگنام» می‌دوید. پای برهنه‌اش روی آسفالت سرد و لغزنده کشیده می‌شد و بوی باروت و خون، فضای ریه‌هایش را پر کرده بود.

او صدای آژیر سیاه خودروهای بنز مافیا را از دور می‌شنید. می‌دانست که جونگ‌کوک مثل یک گرگ زخمی، وجب به وجب این شهر را به دنبالش می‌گردد. جانگ می به یک بن‌بست رسید. دیوارهای بلند سنگی راهش را بسته بودند. ریه‌هایش می‌سوخت و بدنش دیگر توان نداشت. او پشت یک سطل زباله بزرگ فلزی کز کرد و سعی کرد صدای نفس‌های تندش را خفه کند.

ناگهان، صدای ترمز شدید خودرویی در دهانه کوچه، قلبش را از حرکت بازداشت. نور شدید چراغ‌های ماشین، باران را مثل الماس‌های تیز نشان می‌داد. صدای قدم‌های سنگینی روی زمین خیس پیچید. صدای «چک‌چک» باز و بسته شدنِ فندک...

«می‌دونی جانگ می...» صدای بم و سرد جونگ‌کوک در کوچه طنین‌انداز شد. «فرار کردن با پاهای زخمی، فقط باعث می‌شه رد خونت مثل یه نقشه منو مستقیم بیاره بالاسرت. واقعاً فکر کردی می‌تونی از دست من قایم بشی؟»

جانگ می چاقوی کوچکی را که هنگام فرار از روی میز برداشته بود، در دستش فشرد. جونگ‌کوک حالا درست جلوی سطل زباله ایستاده بود. او با نوک کفش‌های براقش، سطل را کنار زد. جانگ می با تمام توانی که برایش مانده بود، به سمت او حمله‌ور شد، اما جونگ‌کوک با یک حرکتِ سریع و بی‌رحمانه، مچ دست او را گرفت و طوری پیچاند که صدای ناله‌ی استخوان‌های جانگ می بلند شد.

جونگ‌کوک با دست دیگرش، موهای خیس و خونی جانگ می را گرفت و سرش را به دیوار سنگی کوچه کوبید. «بسه! دیگه بازی تموم شد.»

او جانگ می را روی زمین خیس رها نکرد؛ بلکه او را بالا کشید و به بدنه داغِ ماشین چسباند. صورتش را به صورت جانگ می نزدیک کرد، طوری که قطرات باران از نوک بینی جونگ‌کوک روی زخم‌های صورت جانگ می می‌چکید.

«اون دروغی که گفتی...اون بازی‌ای که با اعتمادم کردی...» جونگ‌کوک دستش را روی گردن جانگ می گذاشت و به آرامی فشار داد. «باعث شد جیمین و بقیه بهم بخندن. باعث شد من مثل یه احمقِ عاشق به نظر بیام. و من... از تحقیر شدن متنفرم.»

او ناگهان جانگ می را به عقب خم کرد و روی صندوق‌عقب ماشین انداخت. دستبندهای فلزی را از جیبش درآورد و یک دست جانگ می را به دستگیره ماشین قفل کرد. «این بار دیگه خبری از اتاق خواب و تخت نیست. همین‌جا، زیر این بارون، می‌خوام بهت یاد بدم که وقتی به من دروغ می‌گی، چه بلایی سرِ اون زبونت میاد.

او یک انبر کوچک از جیب کتش درآورد و لبه‌ی تیز آن را روی لب‌های لرزان جانگ می کشید. «می‌خوای اول کدوم یکی رو برات یادگاری بذارم؟ ناخن‌هات یا...؟»

در همین لحظه، جیمین از ماشین پیاده شد، در حالی که یک باتوم الکتریکی در دست داشت و با لذت تماشا می‌کرد. «رئیس، اجازه می‌دی منم یه ذره باهاش بازی کنم؟ آخه داروهای منو حروم کرد...»

جونگ‌کوک نگاهی به جیمین کرد و بعد با پوزخندی به جانگ می گفت: «شنیدی؟ جیمین خیلی ازت شاکیه. فکر کنم بد نباشه بذارم یکم باهات تمرین کنه، قبل از اینکه برگردیم به عمارت برای شکنجه‌ی اصلی...»



🍓🫐✨
دیدگاه ها (۱۰)

✨Part ¹³ : تقاصِ ابریشمی ✨ باران به شدت می‌بارید و صدای شرشر...

✨ Part ¹⁴ : تقاصِ ابریشمی ✨ وقتی ماشین به عمارت رسید، جونگ‌ک...

✨ Part ² : هفت مافیا و یک رز ✨بعد از آن اتفاق در سالن ورزش، ...

✨ Part ¹ : هفت سایه و یک رز ✨در دبیرستان بین‌المللی «سئول»، ...

✨ Part ⁵ : تقاصِ ابریشمی ✨ تهیونگ از دور با دوربینی در دست ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط