{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهپارت

پادشاه(پارت۱)
میهو : هفت ساله ملکه فقید مرده شاه هم از اون قضیه به بعد که ملکه مرد ازدواج رو ممنوع کرده و زن جدیدی نمیگیره منم تصمیم گرفتم که یه کافه باز کنم و دختر و پسرا رو به هم برسونم میدونم غیر قانونی ی ولی میخوام انجامش بدم
بک به هفت سال پیش:
شاه: من میخوام ملکه رو ببینم
خواجه: بفرمایید تو ملکه داخل هستن
شاه :ممنون
شاه ویو:
رفتم تا ملکه رو ببینم همین که داخل اتاق شدم دیدم ملکه از سقف آویزونه داد زدم
شاه: ملکه*داد*
خواجه : چیشده
شاه : ملکه آویزون شده * گریه*
خواجه بقیه رو صدا کرد تا ملکه رو از بالا بیارن پایین وقتی ملکه رو آوردن پایین شاه با گریه رفت پیشش
شاه: ملکه ی من بلند شو*گریه*
خواجه :برید کنار ببریمش بیرون
سرباز ها شاه رو گرفت بردن کنار
شاه : ملکه*دادوگریه*
پایان بک
میهو ویو : داشتم با بابام تو کافه کار میکردیم که یه دختر آمد تو گفت
سوآ: سلام کارمند خواسته بودید
میهو: آره عزیزم بیا تو
سوآ:ممنون
میهو : بابا بالاخره یکی پیدا شد
(بابای میهو=ب.م)
ب.م : آفرین کارت خوب بود
میهو ویو:
امروز یه کارمند جدید اومد و کار کافه خیلی خوب بود که یه دفه...
دیدگاه ها (۰)

پادشاه(پارت۲)کار کافه خیلی توب بود که یدفه سرباز ها ریختن تو...

پادشاه(پارت ۳)ولی با این لباسا نمیتونی بری پیش شاه بیا این ل...

برادر بی رحم من💔🥀🖤💫part 1۳(فلش بک به یک هفته بعد) ویو یونگی:...

"آغاز جدید"کیونگ روی زانوهایش ‌افتادودستان لرزانش رادور صورت...

وحشی پارت 2+18ویو ات: داشتم میرفتم بالا که در خونه رو زدن رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط