چند پارتی...
Love mi❤️
Part 2
یونگی ویو
وارد کلاس شدم...نمیدونم یونجی الان تو چه حالیه...دیشب صدای ناله از اتاقش شنیدم وقتی رفتم بالای سرش دیدم داره تو تب میسوزه...تا نزدیک های صبح کنارش نسشتم...تا بلاخره تبش پایین اومد...بعد برگشتم اتاق خودم...صبح جوری وانمود کردم که نمیدونم مریضه اونم همین کارو کردم...رفتم تو اتاقش و ازش پرسیدم
یونگی: یونجی...پاشو دانشگاه دیر میشه
یونجی: من نمیام تو برو
یونگی: چیزی شده؟
یونگی: نه یه کم خستم نمیام
یونگی: باش
از خوابگاه اومدم بیرون نشستم تو کلاس درس مهم بود ولی مگه میتونستم تمرکز کنم...اون کلاس تموم شد و من هیچی ازش نفهمیدم که جیمین و سویا اومدن طرفم ( جیمین و سویا با هم قرار میزارن و عضو اکیپن)
سویا: یونگی...تو از یونجی خبری نداری؟ امروز نمیبینمش
یونگی: نه خونه موند گفت خستست
سویا: آهان
همون لحظه سومین اوم طرفمون
( سومین با کوک قرار میزاره)
سومین: بچه ها هر چی زنگ میزنم به یونجی جواب نمیده
یونگی: یعنی چی؟
سومین: نمیدونم ولی جواب نمیده...
یونگی ویو
سریع گوشیم رو در آوردم و زنگ زدم به یونجی ولی جواب نمیداد...یعنی چی تین کارش بی سابقه بود...دلشوره بدی داشتم...
یونگی: بچه ها من میرم خوابگاه
لایلا: خبرش رو بهمون بده
(لایلا با تهیونگ قرار میزاره)
یونگی: باشه...
شروع کردم به دویدم...کل مسیر دانشگاه نا خوابگاه رو دویدم...رسیدم به خوابگاه دکمه آسانسور رو زدم...ولب هرچی وایسادم نمیومد...منم بی خیال شدم و شروع کردم از پله ها برم بالا..
....
ادامه دارد....
....
شرایت پارت های بعدی...
۲۰ لایک❤️
۲۰ کامنت💌
۵ فالور 🫂
دیدگاه ها (۱۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.