{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#قرارداد_دوستانه p13

#قرارداد_دوستانه p13

وارد شرکت شدم به لیلی فرصت دادم که بیشتر بخوابه .
وارد دفترش شدم و برگه ها رو روی میزش گذاشتم .
کم کم توی دفترش قدم زدم و به طرح هاش نگاه کردم .

ویو لیلی : از روی تختم بلند شدم و سمت کمدم رفتم امروز میان شرکت مگه نه .
دستم رو سمت کمدم بردم و کت و پیراهن ست آبیم رو بیرون آوردم .
لباسم گرم نبود ، پس یه پالتوی مشکی ام روش پوشیدم و سمت ماشینم رفتم .

ویو ۱ ساعت بعد :

در دفتر رو باز کردم و لیوان چایی رو سمتش گرفتم .
سرش رو بلند کرد و لبخندی تحویلم داد و چایی رو از دستم گرفت .

هانا : خودت درستش کردی ؟؟

لیلی : چایی های بیرون بدمزه ن . جلسه کی شروع میشه ؟؟

هانا : ۱۱ ، بوی جدید میدی ، عطرتو عوض کردی ؟؟

لیلی : جار بوت آو لایتینگ ، خیلی وقته دارمش هانا .

هانا: صبحانه ؟؟

لیلی : میخورم .

هانا : پس همینجا باش .

زنگ زد و حدود ۱۰ دقیقه با طرف بحث کرد.
از روی مبل اتاق داد زدم .

لیلی : فقط بهش بگو دو تا کروسان با دیپ شکلات میخوایم .

حرفم رو تکرار کرد .
دستم رو سمت گوشیم بردم و مشغول نگاه کردن به لباسای جدیدی شدم که همکلاسی های دوران دبیرستانم درست کرده بودن.
از اینکه هیچکدوم به موفقیتم دست پیدا نکرده بودن شدیدا احساس غرور میکردم .
قبلا بهم میگفتن بی استعداد اما الان تقریبا همشون برام فرم استخدام پر کردن .
تنها کاری که کردم یکی یکی رد کردنشون بود ‌.

آهی کشیدم و گوشیم رو روی مبل پرت کردم و خودمو روش انداختم .

ظاهرا صدای بدی داد ، هانا سروش رو بالا آورد و آروم زیر لب یه چیزی گفت ‌.

ساعت حدودا ۱۰ و نیم بود و تازه صبحانه مون رو آورده بودن
دیدگاه ها (۰)

#قرارداد_دوستانه p14 ویو لیلی : خیلی دیر شده بود با حالت عجل...

#قرارداد_دوستانه p15ویو نامجون : فکرشم نمیکردم کوک همچین پیش...

#قرارداد_دوستانه ویو هانا :در خونه رو باز کردیم ، نگاهم رو ب...

#قرارداد_دوستانه p11ویو هانا : رسیدم به پارکینگ ، لز ماشین پ...

#قرارداد_دوستانه ویو هانا : دستش رو پشت پلک هاش کشید و اشک ه...

#قرارداد_دوستانه ویو لیلی صبح : کوک درو باز کرد و داخل اتاق ...

#قرارداد_دوستانه ویو لیلی : جلوی مانکن های انبوه داخل اتاق و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط