قسمت3:
قسمت3:
ازخیابون که رد شدم صدای کوبیده شدن در ماشین و رفتنش شنیدم
یک هفنه هست که من اومدم کره و امروز هم اولین روز تحصیلی من تو این شهره ،یه خورده استرس دارم اگه دانشگاه پریا هم اینجا می بود خیلی بهتر می شدحداقل دیگه تنها نبودم. به پشت در کلاس که رسیدم صدای خنده ی بچه ها بلند شد ،سر و صدا زیاد بود .در زدم و وارد کلاس شدم استاد یک مرد میانسالی با موهای سفید بود . چیزی که باعث تعجبم شد این بود که همه داشتن از تخته و پسری که پای تخته بود فیلم می گرفتند،یعنی روش تدریسشون اینطوریه ،عجیبه
-خوش اومدی تو دانشجوی جدید هستی درسته؟
-بله
این رو همون استاد میانسال گفت حالا با این حرفش همه ی نگاه ها به سمت من کشیده شد حتی کسی که پای تختههههه...
واااااااای خدا کسی که پای تخته چیزی می نوشت همون بازیگر مورد علاقم بود ،جانگ گیون سوک .اون اینجا چی کار می کرد یعنی اونم اینجا دانشجوئه وای خدا این خبر حتما باید به لیلا بدم ولی مگه سوکی درسش رو تموم نکرده بود من خودم عکس و فیلم های فارغ التحصیلیش رو دیدم ،پس اینجا چی کار می کنه ؟
روی نزدیک ترین جای خالی که به تخته بود ،نشستم
-سلام تازه وارد ،اسم من لی سورائه ،اسم تو چیه؟
به دختری که کنارم نشسته بود نگاه کردم یک دختر لاغر با پوست سفید و موهای مشکی بلند و صاف ،در کل چهر اش بد نبود ولی صورت مهربونی داشت .منم مثل خودش لبخند زدم و باهاش دست دادم اون چون فکر می کرد من کره ای بلد نیستم باهام انگلیسی حرف می زد ولی من به کره ای جوابش رو دادم
-اسم منم نگار مسعودیانه از ایران اومدم
-اه فکر کردم کره ای بلد نیستی
سوالی که تو ذهنم بود رو به زبون آوردم
-سوکی چرا اینجاست؟
-واای باورت نمی شه استاد یارمون شده تازه انتخاب شده واای خدا از وقتی فهمیدم بال در آوردم نگاه
-چی رو ؟
-بال هامو دیگه
اینو که گفت خندم رفت هوا همه به طرف من برگشتن استاد که آروم بود اما سوکی یه نگاه بدی انداخت که نزدیک بود سکته کنم
آروم رو به سورا کردم دیدم داشت ریز می خندید
-واقعا استادمون شده؟ چطوری وقت می کنه هم بازیگری ،هم خوانندگی ،هم مدلینگ و هم استادی رو با هم انجام بده؟
-همیشه که نمیاد فکر کنم استاد افتخاری شده شاید هر از گاه یه سر به دانشگاه بزنه. میگم چرا اینقدر به تو بد نگاه می کنه؟
بهش نگاه کردم دیدم سورا راست می گفت نگاهش یه طور عجیبی بود
-نمی دونم شاید عاشقم شده
-خخخ بهتر دیگه این حرف نزنی وگرنه تمام دخترهای این دانشگاه بهت تخم مرغ پرتاب میکنن
-خانوما بهتر نیست یه خرده هم تو کلاس باشید مخصوصا شما خانوم تازه وارد
با این حرف سوکی همه کلاس زدن زیر خنده . اوه اوه چه جو استادی گرفتتش
بعد از تموم شدن کلاس همه ریختن برای عکس و امضا گرفتن هر چقدر هم بادیگارداش سعی کردن کلاس رو آروم نگه دارن ،نتونستن . منم یاد لیلا افتادم که اونم مثل من عاشق سوکی بود ،منم مثل بقیه جلو رفتم تا ازش امضا بگیرم بقیه عکس ها و امضاهاشون رو گرفتن نوبت به من رسید من آخرین نفر بودم
-واسه امروز دیگه بسه من عجله دارم
از این حرفش خشکم زد ،چرا با من مشکل داره ؟آخه من چی کار کردم ؟
از کلاس بیرون رفت منم به دنبالش بیرون رفتم . راهرو خلوت بود و کسی اونجا نبود سریع خودم بهش رسوندم
-ببخشید یه لحظه صبر کنید
-خانم من که گفتم عجله دارم نمی تونم باهاتون عکس بگیرم
-نه نمی خوام باهاتون عکس یا امضا بگیرم
-خب پس چی کار داشتید؟
-می تونم بپرسم مشکلتون با من چیه ؟
-من با شما مشکلی ندارم
-چرا پس اینطوری رفتار می کنید از اول کلاس تا الان دارید با نفرت من رو نگاه می کنید
-توهم زدید
-نخیر هیچچ..
-من دیگه باید برم ...آجومااا
بعدش رفت
پایان قسمت3
آنچه در قسمت 4 خواهید خواند :
-چی ؟واقعا سوکی به تو گفت آجوما
-کوفت حالا چرا می خندی
-آخه خیلی باحاله
-من حساب این سوکی خان رو می رسم
-تو دختر همون خانم و آقای نودل فروشی اونور خیابونی؟
-آره
گشتن با سورا باعث شده بود من کمتر به پویان وگذشته فکر کنم
-نگار می تونم باهات صحبت کنم
-چی شده ؟
-سعید نامزدم یه دوست کره ای اینجا داره
-خب
-خب اون مدیر برنامه های سوکیه
-یه چند روزی با سعید می خوان برن ژاپن
-خب اینارو چرا داری به من می گی؟
-خب ازت می خوام تو این چند روزه که سعید و دوستش نیستن تو مدیر برنامه ی جانگ گیون سوک بشی
-چییییییییی؟ من چیه کی بشم؟؟؟؟؟؟؟؟
ازخیابون که رد شدم صدای کوبیده شدن در ماشین و رفتنش شنیدم
یک هفنه هست که من اومدم کره و امروز هم اولین روز تحصیلی من تو این شهره ،یه خورده استرس دارم اگه دانشگاه پریا هم اینجا می بود خیلی بهتر می شدحداقل دیگه تنها نبودم. به پشت در کلاس که رسیدم صدای خنده ی بچه ها بلند شد ،سر و صدا زیاد بود .در زدم و وارد کلاس شدم استاد یک مرد میانسالی با موهای سفید بود . چیزی که باعث تعجبم شد این بود که همه داشتن از تخته و پسری که پای تخته بود فیلم می گرفتند،یعنی روش تدریسشون اینطوریه ،عجیبه
-خوش اومدی تو دانشجوی جدید هستی درسته؟
-بله
این رو همون استاد میانسال گفت حالا با این حرفش همه ی نگاه ها به سمت من کشیده شد حتی کسی که پای تختههههه...
واااااااای خدا کسی که پای تخته چیزی می نوشت همون بازیگر مورد علاقم بود ،جانگ گیون سوک .اون اینجا چی کار می کرد یعنی اونم اینجا دانشجوئه وای خدا این خبر حتما باید به لیلا بدم ولی مگه سوکی درسش رو تموم نکرده بود من خودم عکس و فیلم های فارغ التحصیلیش رو دیدم ،پس اینجا چی کار می کنه ؟
روی نزدیک ترین جای خالی که به تخته بود ،نشستم
-سلام تازه وارد ،اسم من لی سورائه ،اسم تو چیه؟
به دختری که کنارم نشسته بود نگاه کردم یک دختر لاغر با پوست سفید و موهای مشکی بلند و صاف ،در کل چهر اش بد نبود ولی صورت مهربونی داشت .منم مثل خودش لبخند زدم و باهاش دست دادم اون چون فکر می کرد من کره ای بلد نیستم باهام انگلیسی حرف می زد ولی من به کره ای جوابش رو دادم
-اسم منم نگار مسعودیانه از ایران اومدم
-اه فکر کردم کره ای بلد نیستی
سوالی که تو ذهنم بود رو به زبون آوردم
-سوکی چرا اینجاست؟
-واای باورت نمی شه استاد یارمون شده تازه انتخاب شده واای خدا از وقتی فهمیدم بال در آوردم نگاه
-چی رو ؟
-بال هامو دیگه
اینو که گفت خندم رفت هوا همه به طرف من برگشتن استاد که آروم بود اما سوکی یه نگاه بدی انداخت که نزدیک بود سکته کنم
آروم رو به سورا کردم دیدم داشت ریز می خندید
-واقعا استادمون شده؟ چطوری وقت می کنه هم بازیگری ،هم خوانندگی ،هم مدلینگ و هم استادی رو با هم انجام بده؟
-همیشه که نمیاد فکر کنم استاد افتخاری شده شاید هر از گاه یه سر به دانشگاه بزنه. میگم چرا اینقدر به تو بد نگاه می کنه؟
بهش نگاه کردم دیدم سورا راست می گفت نگاهش یه طور عجیبی بود
-نمی دونم شاید عاشقم شده
-خخخ بهتر دیگه این حرف نزنی وگرنه تمام دخترهای این دانشگاه بهت تخم مرغ پرتاب میکنن
-خانوما بهتر نیست یه خرده هم تو کلاس باشید مخصوصا شما خانوم تازه وارد
با این حرف سوکی همه کلاس زدن زیر خنده . اوه اوه چه جو استادی گرفتتش
بعد از تموم شدن کلاس همه ریختن برای عکس و امضا گرفتن هر چقدر هم بادیگارداش سعی کردن کلاس رو آروم نگه دارن ،نتونستن . منم یاد لیلا افتادم که اونم مثل من عاشق سوکی بود ،منم مثل بقیه جلو رفتم تا ازش امضا بگیرم بقیه عکس ها و امضاهاشون رو گرفتن نوبت به من رسید من آخرین نفر بودم
-واسه امروز دیگه بسه من عجله دارم
از این حرفش خشکم زد ،چرا با من مشکل داره ؟آخه من چی کار کردم ؟
از کلاس بیرون رفت منم به دنبالش بیرون رفتم . راهرو خلوت بود و کسی اونجا نبود سریع خودم بهش رسوندم
-ببخشید یه لحظه صبر کنید
-خانم من که گفتم عجله دارم نمی تونم باهاتون عکس بگیرم
-نه نمی خوام باهاتون عکس یا امضا بگیرم
-خب پس چی کار داشتید؟
-می تونم بپرسم مشکلتون با من چیه ؟
-من با شما مشکلی ندارم
-چرا پس اینطوری رفتار می کنید از اول کلاس تا الان دارید با نفرت من رو نگاه می کنید
-توهم زدید
-نخیر هیچچ..
-من دیگه باید برم ...آجومااا
بعدش رفت
پایان قسمت3
آنچه در قسمت 4 خواهید خواند :
-چی ؟واقعا سوکی به تو گفت آجوما
-کوفت حالا چرا می خندی
-آخه خیلی باحاله
-من حساب این سوکی خان رو می رسم
-تو دختر همون خانم و آقای نودل فروشی اونور خیابونی؟
-آره
گشتن با سورا باعث شده بود من کمتر به پویان وگذشته فکر کنم
-نگار می تونم باهات صحبت کنم
-چی شده ؟
-سعید نامزدم یه دوست کره ای اینجا داره
-خب
-خب اون مدیر برنامه های سوکیه
-یه چند روزی با سعید می خوان برن ژاپن
-خب اینارو چرا داری به من می گی؟
-خب ازت می خوام تو این چند روزه که سعید و دوستش نیستن تو مدیر برنامه ی جانگ گیون سوک بشی
-چییییییییی؟ من چیه کی بشم؟؟؟؟؟؟؟؟
- ۱۲.۹k
- ۲۸ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط