{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خودم را صدا می زنم

خودم را صدا می زنم
کسی برنمی گردد
حتی صورتم در آینه

لحظه ای بعد ...
یادم می افتد
من که صدایی ندارم
سالها پیش
همان روز
که در را پشت سرت باز گذاشتی
صدایم ... دسته ی پرستوها شد
از لابه لای در عبور کرد
و هر بازدمم اشارتی بود
به کوچ ... به سفرهای دورتر
حالا
مگر می شود آن همه پرستو را
به یک اتاق سرد و تاریک
برگرداند ؟

من
بی صدا زندگی کردم
من
بی صداعاشقت بودم ..
دیدگاه ها (۱۴)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

خودم را صدا می زنمکسی برنمی گرددحتی صورتم در آینهلحظه ای بعد...

این روزها ؛ زانو ها در بغل خوابیدهسر به زانو تکیه زده و چشمه...

این روزها ؛ زانو ها در بغل خوابیدهسر به زانو تکیه زده و چشمه...

این روزها ؛ زانو ها در بغل خوابیدهسر به زانو تکیه زده و چشمه...

این روزها ؛ زانو ها در بغل خوابیدهسر به زانو تکیه زده و چشمه...

این روزها ؛ زانو ها در بغل خوابیدهسر به زانو تکیه زده و چشمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط