{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم وقتي كه مي‌گيرد تو مي‌آيي به ديدارم

دلم وقتي كه مي‌گيرد تو مي‌آيي به ديدارم
به من آهسته ميگويي "عزيزم دوستت دارم"

سرم بر شانه‌ات، باور ندارم پيش من باشي
تو را در خواب مي‌بينم؟ بگو! يا اين كه بيدارم؟

نوازش مي‌كني با مهرباني گونه‌هايم را
چه رقصي دارد انگشتت به روي بغض تب دارم

كنار لحظه‌هاي تو دو فنجان قهوه مي‌ريزم
اگرچه تلخ، شيرين است با لبخند هر بارم

كتابي ميگذاري روي ميزم، مهربان من
و مي‌گويي به آرامي كه: اين هم آخرين كارم

غروب شنبه‌اي ديگر برايم شعر ميخواني
تمام هفته را من از هواي عشق سرشارم

تنم خورشيد ميخواهد كنار ساحل امنت
من از شبهاي برف آلوده‌ي اين شهر بيزارم

دلم ابريست از دست تمام بي‌تو بودن‌ها
اگر باران بيايد، باز مي‌آيي به ديدارم؟!



دیدگاه ها (۲)

با توام ای ماه‌ پاره ،چشم و ابرویت کجاست ؟باد می‌آید به سویت...

بر مدارِ مردمک هایت جهان زیباتر استبا دو پلکِ مخملینت کهکشان...

‍  گوئیا عزم ندارد که شود روز امشبیا درآید ز در آن شمع شب اف...

لحظهء خلقت من، حال خدا خوب نبود ورنه در خاطر من اين همه آشوب...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط