عجب وفايى دارد اين دلتنگى...!
عجب وفايى دارد اين دلتنگى...!
تنهاش که ميزاري مىرى تو جمع و کلى ميگى و ميخندي....
بعد که از همه جدا شدي از کنج تاريکى مياد بيرون مى ايسته بغل دستت.....دست گرمشو ميزاره رو شونت برميگرده در گوشت ميگه:
خوبي رفيق!؟؟ بازم خودمم و خودت...
تنهاش که ميزاري مىرى تو جمع و کلى ميگى و ميخندي....
بعد که از همه جدا شدي از کنج تاريکى مياد بيرون مى ايسته بغل دستت.....دست گرمشو ميزاره رو شونت برميگرده در گوشت ميگه:
خوبي رفيق!؟؟ بازم خودمم و خودت...
- ۲۶۶
- ۱۸ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط