{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌙 خیلی قشنگه🌙

🌙 خیلی قشنگه🌙

آخر قیدِ هم را میزنیم ..
تو به پیشنهاد مادرت لابد همان دختر همسایهِ آفتاب مهتاب ندیده ات را انتخاب میکنی،
و من به آن مردِ کت شلوار پوش که همیشه صاف مینشیند و صحبت های پدرم از محسناتش تمام نمیشود جواب مثبت میدهم ..
تو قیدِ من و خوش خندگی هایم را میزنی
و من قیدِ حسادت های زیر پوستیت را ..
تو برای تولدِ همان دختر همسایه جان سابق و همسر فعلی
آن روسری که من پسندیده بودم را میخری،
من میز کار همان مرد کت شلوار پوش را که حالا اسم شوهرم را یدک میکشد مرتب میکنم ..
قیدِ هم را میزنیم
و تو حتی آنقدر یادم نیستی که اسمم را روی دخترت که چند ماهی است به دنیا امده بگذاری؟ من هم
غذای مورد علاقه تو که حتی یادم نیست چه بود را برای همسرم نمیپزم ..
قیدِ هم را میزنیم،
تو میروی با همان دختر آفتاب مهتاب ندیده به قول مادرت
من هم میروم سراغِ زندگیم با همان مرد خشک و کت شلوار پوش...
به ظاهر خوشبختیم شاید هم واقعی،
ولی چه کسی تضمین میکند؛
آن دختر آفتاب مهتاب ندیده یِ تو و آن مرد کت شلوار پوش من
بعد از قیدِ کسی را زدن نرسیده باشند به اینجا؟؟؟
قید هم را زدیم برای رسیدن به خوشبختی
گم شدیم و تنها شدیم و نرسیدیم و خوشبخت نیستیم ..!
دیدگاه ها (۱)

[••یه قسمت از زندگیم رو خودت پر کردی بقیشم خاطراتت:)

من همینم که هستم..!تو مجبور نیستی دوسم داشته باشی:)

The Fairy's - Monster's wrong love

🦢 پارت یازدهم | مهمان ناخواندهصبح روز بعد، لیانا با عجله از ...

چند اشاره به کر و کورهای روزگار ...از #دختر #سردار ، #زینب #...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜---پارت یک: سئول، خیابان‌ه...

لبخند قاتلپارت³⁴ویو سلینگوشیم هنوز توی دستم بود.چند بار پیام...

نمی‌دونست که یوشیرو میخواست اون رو به جهانی تحویل بده که حرف...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵⁸وای خدای من.از جذا...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط