با تمام عشقی که بهم داشتن و تمام غمی که وجود هردوشون رو ف

با تمام عشقی که بهم داشتن و تمام غمی که وجود هردوشون رو فرا گرفته بود بهم نگاه کردن جیمین سکوتو شکست و با صدایی گه سعی میکرد نلرزه شروع به صحبت کرد :
_نمیشه نزی؟بمونی؟دلت برام تنگ نمیشه؟من به درک برای دوستات چی؟
+جیمینم بهت که گفتم مجبورم ... به خدا اگه اینجوری بغض کنی زود تر میرم با خوشحالی بدرقم کن دیگه
و لبخند کوچیکی بهش زد
_آخه هفته بعد عروسیمون بود چطوری میتونی این کارو باهام کنی؟ لعنتی چجوری باهاش کنار بیام با نبودت ها چجوری؟
خواست حرفی بزنه که صدایی مانعش شد ؛ داشتن اعلام میکردن وقت پرواز هواپیما از سئول به شیکاگو ست .
بلند شد و دستاشو باز کرد
+نمیخوای آخرین بغلمو بدی ؟
جیمین بلند شد و محکم دخترشو بغل کرد .
_هرجا بری حتی اگه مایل ها ازم دور باشی باز هم دیوانه وار میپرستمت شاپرکم
از تو بغلش بیرون اومدو دسته چمدونو گرفت برای آخرین بار به چشمای پسر رو به روش نگاه کرد و به سمت هواپیما حرکت کرد کی فکرشو می‌کرد آخر داستان عاشقانشوت اینجوری شه؟
جیمین با بغضی که تا الان نگه داشته بود به پاهای پریزادش خیره شد تا شاید نره هنوز امید داشت که دخترش برگرده و بگه همش شوخیه اما هواپیما از زمین بلند شد چهار ساعت گزشت جیمین هنوز روی صندلی های فرودگاه نشسته بود و به سالن خیره شده بود تا شاید عشقش واقعا برگرده ولی اون دیگه برنگشت دیگه بهش پیام نداد دیگه بهش زنگ نزد و دیگه هیچ جا اتفاقی همو ندیدن ... فرودگاه مخصد آخرشون بود ؛ آخرین دیدارشون .
--------------------------------------------
خب فرشته هام اینم یه تکپارتی دیگه
امیدوارم دوست داشته باشینش🙂💕
دیدگاه ها (۲)

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۹۰ | وقتی آت رفت....

the final act of love/چندپارتی

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶سر میز شام، پدر با لحنی جدی ولی مهربون، به جیم...

dark life = 31

رفتار سرد

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p67«بوی خوبی می‌ده...»همون لحظه لعنتی به ...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: Part⁵: ...

My Arirang Part ۱۵خدمتکار:🥲یونگی: نمی‌دونستم شاهزاده نقاشی م...

contract🍷#contract 𝑃𝑇17ویو هویج: صبح روز بعد، ات توی کتابخون...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط