{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش در تندیس آدم دل نبود

کاش در تندیس آدم دل نبود
این همه غم داخلش منزل نبود

کاش جای هر غمی آغوش بود
عاشقان را جرعه ای دمنوش بود

کاش می شد قلبها را لمس کرد
لحظه های عاشقی را حبس کرد

کاش می شد عشق را از سر نوشت
هر کسی تقدیر خود را می نوشت

کاش می شد واژه هارا مست کرد
یا که در دیوان حافظ دست کرد

کاشکی لیلی به مجنون می رسید
صبح خوشبختی آنها می دمید

کاش جنس قلب ما از شیشه بود
جای احساسات هم اندیشه بود

کاش می شد گفت دل از سنگ نیست
در خیال عاشقان نیرنگ نیست

کاش می شد عکس دل را قاب کرد
لحظه های بی کسی را خواب کرد

کاش دنیا مهربان و ساده بود
شعر خوشبختی میسرود
دیدگاه ها (۱)

در،ایران زاده شدیم،خاکش بحساب،سرنوشت به دست خدا،نامی در وجود...

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

╔════════════════════════════╗پارت ۱۰۱ | «یک روز فقط برای ما...

پیوند خون و اختیارپارت ۶ | حقیقتی که نباید گفته می‌شدصدای با...

ادامه پارت ² ا/ت پاکت را باز کرد. داخلش عکسی قدیمی بود؛ تصوی...

P : 11

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

dark life = 27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط