{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در سینه اش آتش فشانی شعله ور دارد

در سینه اش آتش فشانی شعله ور دارد
رودی که حالا در سرش فکر سفر دارد

من می روم از این حوالی دورتر باشم
بغضم مگر دست از گلوی شهر بردارد !

آن باغبانی که مرا با خون دل پرورد
حالا که می آید به سوی من، تبر دارد!

با این عطش در زیر خاکی سرد می سوزم
گاهی برایم گریه کن! باران اثر دارد

یک روز در آغوش دریا غرق خواهم شد
این رود تشنه در سرش شور خزر دارد

دلتنگم اما دیدنت با دیگران سخت است
دلتنگم و این درد از حالم خبر دارد

مانند بیماری که مرگش از عطش حتمی ست
اما برایش آب مثل سم ضرر دارد
دیدگاه ها (۱)

### 🕯️ پارت هشتم: آینه‌ی دو تکهپاهام قفل شد. نفسم توی سینه ی...

درسینه اش آتش فشانی شعله ور دارد رودی که حالا درسرش فکر سفر...

در سینه اش آتش فشانی شعله ور داردرودی که حالا درسرش فکر سفر ...

در سینه اش آتش فشانی شعله ور داردرودی که حالا درسرش فکر سفر ...

در سینه اش آتش فشانی شعله ور داردرودی که حالا درسرش فکر سفر ...

در سینه اش آتش فشانی شعله ور دارد رودی که حالا درسرش فکر سف...

درسینه اش آتش فشانی شعله ور داردرودی که حالا درسرش فکر سفر د...

در سینه اش آتش فشانی شعله ور داردرودی که حالا درسرش فکر سفر ...

آن باغبانی که مرا با خون دل پروردحالا که می آید به سوی من، ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط