{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه بازاریابِ جارو برقی درِ یه خونه ای رو میزنه،و تا صاحبخ

یه بازاریابِ جارو برقی درِ یه خونه ای رو میزنه،و تا صاحبخونه در رو باز میکنه قبل از اینکه حرفی زده بشه،بازاریاب میپره تو خونه و یه کیسه حاوی آشغال از جمله خرده های کاغذ ، سنگریزه ، شن رو روی فرش خالی میکنه و میگه:

اگه من قادر به جمع و تمیز کردنِ همه ی اینها با این جاروبرقی قدرتمند نباشم حاضرم که تمامِ این چیزایی رو که رو فرشتون ریختم رو بخورم!

صاحبخونه درحالی که شوکه شده بود می پرسه : سُــسِ سفید میخوای یا قرمز؟

بازاریاب: چــــرا؛ چطور مگه؟

صاحبخونه : چند وقته برقِ خونه مون قطعه ...

نتیجه گیری : قبل از انجام هر کاری تمام جوانب موضوع رو در نظر بگیر
دیدگاه ها (۲)

آمدم پیش دوچشمانت بمیرم نیستیازشفای بوسه‌ات‌حاجت‌بگیرم نیستی...

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشدغزلی از ته دل با تو بخوانم ...

داستان واقعی یکی از آقایون می گفت : ما ۴ تا دوست صمیمی بودیم...

اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو م...

يه بازاریابِ جارو برقی درِ یه خونه‌ای رو می‌زنه، تا خانمِ خو...

ـه بـار یـه بـازاریـاب جـارو بـرقـی اومـد در خـونـمـون رو زد...

يه بازارياب جارو برقي اومد در خونمون رو زد. تا درو ...

يه بازارياب جارو برقي اومد در خونمون رو زد. تا درو وا كردم ق...

يه بازارياب جارو برقي اومد در خونمون رو زد. تا درو ...

يه بازارياب جارو برقي اومد در خونمون رو زد. تا درو وا كردم ق...

يه بازارياب جارو برقي اومد در خونمون رو زد. تا درو وا كردم ق...

يه بازارياب جارو برقي اومد در خونمون رو زد. تا درو ...

مردم از خندهامروز یه بازاریاب جارو برقی اومد در خونمون رو زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط