{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نجوای ماه در آغوش شیطان

نجوایِ ماه در آغوش شیطان
پارت ۲۲


— «چشماتو نبند فرشته من! التماست می‌کنم! صدامو می‌شنوی؟ اگه چشماتو ببندی کل این شهرو به آتیش می‌کشم! اِت، با من بمون!»
بیمارستان خصوصی جئون - ساعت ۴ صبح
راهروهای بیمارستان غرق در خون و سکوت بود. جونگ‌کوک، با پیراهنی که کاملاً غرق در خونِ اِت بود، پشت درِ اتاق عمل روی زمین نشسته بود. دست‌هایش می‌لرزید؛ دست‌هایی که لرزه بر اندام دشمنان می‌انداخت، حالا توانِ نگه داشتن یک سیگار را هم نداشت.
جیمین کنارش نشست و دستش را روی شانه او گذاشت: «کوک... اون قویه، طاقت میاره.»
جونگ‌کوک با صدایی شکسته و غمگین که انگار از ته چاه می‌آمد، گفت:
— «اون لال بود جیمین... حتی نتونست قبل از اینکه تیر بخوره ناله کنه. اون بی‌صدا برای من جان داد. منِ لعنتی... منِ بی‌رحم که باهاش بدرفتاری می‌کردم، حالا باید زنده بمونم و ببینم اون به خاطر من داره می‌میره؟»
قطره اشکی از چشم پادشاه سنگدل مافیا روی گونه‌اش غلتید. او به دیواری تکیه داد که پشت آن، فرشته‌اش در حال نبرد با مرگ بود.
ساعت‌ها گذشت. وقتی دکتر با چهره‌ای خسته از اتاق خارج شد، جونگ‌کوک مثل پلنگ زخمی به سمتش پرید.
— «زنده‌ست؟»
دکتر با مکث گفت: «گلوله به ریه‌اش آسیب زده... وضعیتش بحرانی بود اما فعلاً ضربانش برگشته. اما... او به کما رفته. معلوم نیست کی بیدار بشه.»
جونگ‌کوک اجازه پیدا کرد وارد بخش مراقبت‌های ویژه شود. او کنار تخت اِت نشست. اِت در میان انبوهی از سیم‌ها و دستگاه‌های تنفسی، آنقدر کوچک و شکننده به نظر می‌رسید که قلب جونگ‌کوک را تکه‌تکه می‌کرد.
او دست سرد اِت را گرفت و روی لبانش گذاشت. هق‌هق‌های بی‌صدای جونگ‌کوک فضای اتاق را پر کرد.
— «اِت... قول میدم اگه بیدار بشی، دیگه هیچ مافیایی وجود نداشته باشه. قول میدم فقط همون جئون جونگ‌کوکی بشم که تو می‌خوای. فقط بیدار شو... بیدار شو و با چشمات دوباره با من حرف بزن...»

بیمارستان خصوصی در سکوتی سنگین فرو رفته بود و فقط صدای ممتد و بی‌آهنگ دستگاه ضربان‌سنج قلب (مونیتور) در اتاق می‌پیچید. جونگ‌کوک سه روز بود که نه پلک روی هم گذاشته بود و نه لب به غذا زده بود. ته‌ریش کوتاهی روی صورتش نشسته بود و چشمان نافذش حالا از خستگی و غم، گود افتاده و سرخ شده بودند.
دیدگاه ها (۱)

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۲۳او روی صندلی کنار تخت نشسته ب...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۲۴یک هفته بعد، عمارت جئون دیگر ...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۲۱او شروع کرد به بوسیدنِ بند‌بن...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۲۰جونگ‌کوک بدون اینکه منتظر جوا...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.۵زمین پر از خون شده بودجونگکوک از اونو...

p46بلا با گریه وارد بیمارستان شد.تقریباً دوید.پاهاش به زمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط