انگار واقعا خدا فرشته ای رو برام فرستاده که با بودنش احسا
انگار واقعا خدا فرشته ای رو برام فرستاده که با بودنش احساس ارامش و امنیت کنم « part 4 »
که حالا با چشم هایی که میدرخشیدن و لبخندی که روی لب داشت بهت خیره شد بود .. نزدیکش رفتی که دستات رو گرفت و گفت :
_ ممنونم فرشته کوچولوی من ، ممنونم
+ کاری نکردم که « خنده»
در اغوشت گرفت و بعد از کمی مکث از هم جدا شدین ، دوباره سر جاتون برگشتین که جونگ هیوک حتی دیگه جرات نمیکرد نگاهتون کنه ، بعد از گذشت چند لحظه میزبان اومد سر میزتون و رو به جونگ هیوک گفت :
~ اقای به ظاهر محترم لطف کنین مجلس مارو ترک کنید تا مهمون ها بیشتر از این معذب نشن
بعد رو به شما کرد و از افتادن چنین اتفاقی و تلخ شدن اوقاتتون ازتون معذرت خواهی کرد و جونگ هیوک رو به سمت در خروجی هدایت کردن ..
که هان نگاهش رو بهت داد و گفت :
_ انگار واقعا خدا فرشته ای رو برام فرستاده که با بودنش احساس ارامش و امنیت کنم
+ این منم که باید برای داشتن چنین همسر مهربونی به خودم ببالم
_ اما باعث شدم که تو حس کنی نمیتونی بهم تکیه کنی و برای بودن یک پشتوانه زیادی ضعیفم
+ نه نه اصلا اینطور نیست ، من فقط حس میکنم که تو زیادی مهربونی و قلب مهربونت اجازه نمیده دل ادمارو بشکنی حتی اگه اون طرف کلی بهت ظلم کرده باشه
تنها لبخندی بهت هدیه داد و گفت :
_ عاشقتم ا.ت
+ منم همینطور پرنسم
که حالا با چشم هایی که میدرخشیدن و لبخندی که روی لب داشت بهت خیره شد بود .. نزدیکش رفتی که دستات رو گرفت و گفت :
_ ممنونم فرشته کوچولوی من ، ممنونم
+ کاری نکردم که « خنده»
در اغوشت گرفت و بعد از کمی مکث از هم جدا شدین ، دوباره سر جاتون برگشتین که جونگ هیوک حتی دیگه جرات نمیکرد نگاهتون کنه ، بعد از گذشت چند لحظه میزبان اومد سر میزتون و رو به جونگ هیوک گفت :
~ اقای به ظاهر محترم لطف کنین مجلس مارو ترک کنید تا مهمون ها بیشتر از این معذب نشن
بعد رو به شما کرد و از افتادن چنین اتفاقی و تلخ شدن اوقاتتون ازتون معذرت خواهی کرد و جونگ هیوک رو به سمت در خروجی هدایت کردن ..
که هان نگاهش رو بهت داد و گفت :
_ انگار واقعا خدا فرشته ای رو برام فرستاده که با بودنش احساس ارامش و امنیت کنم
+ این منم که باید برای داشتن چنین همسر مهربونی به خودم ببالم
_ اما باعث شدم که تو حس کنی نمیتونی بهم تکیه کنی و برای بودن یک پشتوانه زیادی ضعیفم
+ نه نه اصلا اینطور نیست ، من فقط حس میکنم که تو زیادی مهربونی و قلب مهربونت اجازه نمیده دل ادمارو بشکنی حتی اگه اون طرف کلی بهت ظلم کرده باشه
تنها لبخندی بهت هدیه داد و گفت :
_ عاشقتم ا.ت
+ منم همینطور پرنسم
- ۱۰.۳k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط