{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از شهر می گذشتم

از شهر می گذشتم
- غریبه ای را خیره به ساعت بزرگ شهر دیدم
- قدمی برداشتم نزدیکتر شدم گفتم: به گذر لحظه های زندگیت نگاه میکنی؟
- لبخندی زدو گفت : ساعت اینجا به وقت چیست ک اینگونه میگذرد ؟!
گفتم ساعت های این شهر سالهاست که به وقت دلتنگی تیک تاک میکنند...
دیدگاه ها (۴)

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

which one part 11ک. این وقت شب اینجا چیکار میکنی(جدی) ن. خب ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 182♡⁠。⁠)⁩سر جون...

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽¹:¹🕊از ز...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣37🦋)✥(ویو ۷ دقیقه ی بعد)ظرف هارو شستم و دستام ...

part 6که یهو مچ دستم کشیده شد و دوباره برگشتم سرجام سرمو بال...

پارت ۱ ویو ا.تساعت از دوازده شب گذشته بود سکوت خسته کننده ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط