از شهر می گذشتم
از شهر می گذشتم
- غریبه ای را خیره به ساعت بزرگ شهر دیدم
- قدمی برداشتم نزدیکتر شدم گفتم: به گذر لحظه های زندگیت نگاه میکنی؟
- لبخندی زدو گفت : ساعت اینجا به وقت چیست ک اینگونه میگذرد ؟!
گفتم ساعت های این شهر سالهاست که به وقت دلتنگی تیک تاک میکنند...
- غریبه ای را خیره به ساعت بزرگ شهر دیدم
- قدمی برداشتم نزدیکتر شدم گفتم: به گذر لحظه های زندگیت نگاه میکنی؟
- لبخندی زدو گفت : ساعت اینجا به وقت چیست ک اینگونه میگذرد ؟!
گفتم ساعت های این شهر سالهاست که به وقت دلتنگی تیک تاک میکنند...
- ۱.۹k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط