{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۹
اسم رمان : چرا من
جئون : معزرت می خوام واقعا متاسفم ( بغض)
لونا : بسه چرا باهام مهربون شدی ( داد)
جئون : من نمی خواستم بهت آسیب برسونم
لونا : پس چرا من گرفتی هان ( داد گریه)
راوی: لونا با مشت به جئون می زد جئون هیچ حرکتی نمی کرد لونا تمام ناراحتی خودش روی جئون خالی کرد جئون بخاطر کارش پشیمون بود درسته اون باعث مرگ مادر لونا نشده بود ولی باعث این وضعیت لونا بود
جئون : بیا بریم
لونا : با تو جایی نمیام
جئون : خواهش میکنم اینجوری نکن
لونا : نمی خوام
جئون خودت خواستی
راوی : جئون لونا رو برآید بغل کرد گذاشت داخل ماشین
لونا : ولم کن ولم کن ( داد)
جئون : آروم باش
ویو جئون: لونا با خودم بردم عمارت همه اش تو راه غر غر می کرد
جئون : رسیدیم
لونا : چرا من آوردی اینجا نکنه می خوای زندانیم کنی ( ترس )
جئون ویو : وقتی لونا این حرف زد یهو قلبم به درد اومد من با یک دخترک معصوم چیکار کردم که اینقدر می ترسه
جئون : نه نه لونا من نمی خوان اذیتت کنم فقط آوردم که مراقبت باشم
لونا : چرا تو باید مراقب من باشی
جئون : من واقعا پشیمون هستم و الان می خوای کجا بری
لونا : خونه خودم
جئون : نمیشه ( عصبی)
لونا : چراااااا
جئون : گفتم نمیشه یعنی نمیشه
لونا : می خوام برم


بچه‌ها می خوام پارت هایی که نوشتم بزارم دیگه بعدش ادامه نمی دم و اونایی که همیشه لایک می کنن واقعا ممنون
دیدگاه ها (۱۵)

پارت ۱۰ چرا من جئون : لونا من سگ نکن ( عصبی) لونا : اگه بکن...

پارت ۱۱ چرا من کاتیا: می دونم لونا : تو اسمم از کجا می دونی ...

پارت ۸چرا من ویو جئون: اون ازم خواست ببرمش پیش مامانش ولی هن...

پارت ۷ راوی: جئون دوباره برای دیدن لونا اومده بود جئون وارد ...

DarkBlaze p۹:ویو مایک :جنا رو می خواستم ببرم خونم ........وی...

پارت ۶ :𝐃𝐚𝐫𝐤𝐁𝐥𝐚𝐳𝐞ویو مایک :جنا خیلی داشت می خورد پس بهش گفتم...

جئون داری فن کشی می کنی خب بریم سراغ اصل ماجرا.... بچه من که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط