{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ارباب‌سنگدل

#ارباب‌سنگدل
#پارت_25




کوک ی قدمی سمت ا.ت برداشت

که تهیونگ هم گفت : این یادت نره .... ی کله شق. که داره با نابود کردن چیزایی که دوست داره. خودشو گول میزنه که. داره کاره درست رو انجام میده


کوک خیره به تهیونگ نگاه کرد ولی تهیونگ بی اهمیت گذاشت رفت



بعد مکثی نگاهش برگشت سمت ا.ت و بهش نزدیک شد

با فاصله ای نفسگیر ازش دستاش رو دو طرف بدنش گذاشت و تو چشماش نگاه می‌کرد و گفت : زبون دراز شدی


ا.ت در جواب لبخندی شیرین روی لبش نشست و با لحنی بامزه گفت : شوخـــــــــــــــــــــــی کــــــــــــــــــــــــردم
بوسه ای آروم روی لب کوک زد و گفت : عصبانی نشــــــــو
کوک برای ی لحظه تو همون حالت مونده بود چیزی نمی‌گفت. و از سرجاش تکون نخورد. فقط به چشمای. ا‌ت خیره شده بود
چندی بعد نگاهش رو برد پایین سمت لب های ا.ت و دوباره بوسه ای جدید رو شروع کرد ایندفعه طولانی تر. و عمیق تر
شاید حسی باشه که کوک هر گز. قرار نیست درباره اش به ا.ت چیزی بگه و الانم به این امید که ا.ت تو هوشیاری کامل نیست و فردا چیزی یادش نیست این کار رو کرد

ویوی ا.ت :
با سردردی که داشتم. از خواب بیدار شدم. روی تخت نشستم و دستم رو روی شقیقم گذاشتم
ا.ت : اههه لعنتی سرم ترکید
نگاهم رو توی اتاق چرخوندم
ی لیوان آب هم تو این قبرستون نیست
به ناچار رفتم طبقه پایین
دیدگاه ها (۰)

#ارباب‌سنگدل #پارت_26رفتم اشپزخونه نگاهی به اطراف انداختم هی...

#ارباب‌سنگدل #پارت_27کوک همینطور صورتشو رو کرده بود اونطرف و...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت پایانیکوک چند ثانی...

😅

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_28···تهیونگ آروم گفت : " ببین ا/ت الان ...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_37···ا/ت نگاهش رفت سمت کوک و بهش خیره ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط