{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ارباب‌سنگدل

#ارباب‌سنگدل
#پارت_27




کوک همینطور صورتشو رو کرده بود اونطرف و به نقطه ای نامعلوم خیره بود

که ا.ت توجهش رفت سمت گوشیش

به پیامی که روی صفحه خودنمایی می‌کرد

گوشیو برداشت و به پیام خیره نگاه کرد بعد با صدایی ضعیف گفت : ک..کوک

کوک : هاا

ا.ت : اینو نگاه کن


کوک : مگه خودت نگفتی نگاه نکن



ا.ت : یااا میگم اینو ببین



که کوک باشه ای گفت و برگشت سمت ا.ت
ا.ت پیام رو نشونش داد


پیام [[ سلام خوبی دخترم
حتما میگی من کیم؟ من. پدرت هستم
ببخشید دوباره مزاحمت شدم میدونم...میدونم شوهرت گفت دیگه حرف نزنیم. ولی دلتنگی نمیزاره. میخوام ببینمت. لطفا]]


ا.ت لبخندی تلخ روی لبش نشست و گفت : ا.این پدر من نیست اون مرد سنگدل رو میشناسم اینطور با من حرف نمیزنه هیچ وقت


که کوک با پوز خندی گفت : ولی من خوب میدونم که کیه


گوشیو از دست ا.ت گرفت و پیامی بنویسه. که ا.ت گفت :لطفا کوک ..... هر چی هست. کشش نده اگه میگی می‌شناسیش که کیه اینم باید بدونی که حتما اونقدری باهوش هست که گول نقشه ای رو نخوره


کوک : هومم ما هم تضاهرات میکنیم فک میکنیم این پدرته

کوک پیام رو نوشت و ارسال کرد

[[حدس بزن من کیم شوهرش ی بار دیگه پیام بدی دستات رو میکشنم ]]




گوشی ا.ت رو بهش داد و گفت : اگه دوباره کسی اینطور پیام داد تو هم تضاهرات کن که فک میکنی پدرت تا بخواد. قرار بزاره باشه؟؟


ا.ت سرشو تکون داد و بلند شد و گفت : من میرم بخوابم



کوک با دستش اشاره ای کرد که باشه برو


خودشم رفت بخوابه




فردا صبحش>>>>




کوک و تهیونگ و جیمین
امروز میخواستن برن دنبال هه جو ایندفعه کارشو تموم کنن



داشتن صبحونه میخوردن



جیمین با لبخندی گفت : ببینم زن داداش کی میتونی بری و جنسیت بچه رو بفهمی


ا‌ت لبخندی زد تا خواست چیزی بگه ‌......


کوک : نیازی به این کار نیست

جیمین با چهره ای خنثی بهش نگاه کرد

جیمین : .... ولش کن اصلا. خبب. حالا چطور میخوایم بهش حمله کنیم


تهیونگ : خبب .... جاش رو میدونیم ایندفعه سادگی کرد جاش رو بخوبی میدونیم


جیمین : خب اینکه ایندفعه جاش به این سادگی لو رفت عجیبه
دیدگاه ها (۰)

بچه ها بازیگر مرد مورد علاقه 1 هوانگ این یوپ 🤫😁

کاپله گوگولی.... 😍#رویای_رسیدن_به_تو

#ارباب‌سنگدل #پارت_26رفتم اشپزخونه نگاهی به اطراف انداختم هی...

#ارباب‌سنگدل #پارت_25کوک ی قدمی سمت ا.ت برداشت که تهیونگ هم ...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_30···کوک خندش گرفت از این کارای ا/ت . ن...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_25···آروم دستش لغزید روی شکمش و گفت : "...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط