Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 110 …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
نگاهی به وسایل های که جوهیوک برایش آورده بود انداخت کلافه اوفی کشید ... به یاد کلمه های که به گوشش خورد افتاد .... ( دختره .... فاحشه فقد بلندی همین کارو بکنی خدا میدونه چندین مرد رو مثل من گول زدی ) بغضش بدی گلوش را گرفت آب دهنش را قورت داد و روی تخت کوچیک دراز کشید نفس های زود زود باعث آروم شدن اشک هایش شد ....
ات: ... میتونی ... دختر کاره سختی نیست
با حرف های که به خودش انرژی داد از روی تخت بلند شد و پاکت آبی رنگ را از روی زمین برداشت نگاهی بهش انداخت لباس کوتاه با رنگ سفید با چکم های به سطح کیف اش موهایش را کنار زد و مشغول نگاه کرد در پاکت های دیگه شد ... خنده ای کرد و گفت
ات: جوهیوک به همه جاش فکر کرده ببین حتی لوازم آرایش هم آورده
عمارت خاکستری ... با تزئینات باشکوه آن عمارت به سبک قدیم زیبا شده بود با چراغ های نورانی و زیبا .... در آخر نگاه به خودش تو آینه انداخت جونکوک آدم از خود راضی ای بود لبخندی به خوشتیپ ای خودش زد و موهای که برق میزد و تتو دستش دست به سینه ایستاد و صوتی برای خودش زد
جونکوک: جین وو ... جوهیوک ...
وقت ای که دوست هایش را صدا زد کمی منتظر ماند فیس پوکر سمته در قدم برداشت ....
از اتاقش خارج شد و با قدم های سریع سمته سالن قدم برداشت ...
جونکوک: خانم کیم همه چی سرویامونه ؟
خانم کیم: بله ارباب
جونکوک سری تکون داد و راهی شد نگاهی به کمربند مشکی اش انداخت لب غنچه ای گفت ... جونکوک: چی شد ...
جین وو : جونکوک همه کارا حله
جونکوک: خوبه .... جو کجاست ؟
جین وو : رفته بالا داره آماده میشه
جونکوک تنها سری تکون داد و آروم زمزمه کرد
جونکوک: برو بالا نزار اون دختره بیاد پایین
جین وو دست تو جیب گفت .... جین وو: محاله نمیاد
جونکوک دیگر هیچی نگفت و با قدم های سریع سمته مهمان ها رفت
با استرس نگاهی به ساعت رو دیوار انداخت کیفش را روی میز گذاشت و کلافه پفی کشید لباس سمته سینه هایش را بالا کشید و موهایش را پشت شانه اش انداخت همان دقیقه خراش در به گوشش خورد
از رو صندلی بلند شد و به در چشم دوخت
جوهیوک: آماده ای .....
ات : خب ... نمیدونم ... راستی استرس دارم
جوهیوک: آروم بگیر چیزی نیست راستی هرچی لازم داشتی و خواهید داشت تو اتاق جونکوک بردن
ات: جچوری اون وسایل ها رو بردی اتاقش دید یا نه
دخترک کنجکاو گفت و جوهیوک با اعتماد به نفس لب زد
جوهیوک: بابا آروم باش قراره دیگه تو اتاق جونکوک بمونی میدونم شاید ... بازم بدرفتاری بکنه ولی تا میتونی رو مخش راه برو
دخترک سری تکون داد و نگاهش سر خورد رو زمین ...
جوهیوک: خیلی خوشگل شدی حتما دوتا چشم های جونکوک چهارتا میشه .... راستی حتما همون حرف های که بهت گفتم رو بگو
ات: باشه ....
جوهیوک: بریم ؟
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 110 …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
نگاهی به وسایل های که جوهیوک برایش آورده بود انداخت کلافه اوفی کشید ... به یاد کلمه های که به گوشش خورد افتاد .... ( دختره .... فاحشه فقد بلندی همین کارو بکنی خدا میدونه چندین مرد رو مثل من گول زدی ) بغضش بدی گلوش را گرفت آب دهنش را قورت داد و روی تخت کوچیک دراز کشید نفس های زود زود باعث آروم شدن اشک هایش شد ....
ات: ... میتونی ... دختر کاره سختی نیست
با حرف های که به خودش انرژی داد از روی تخت بلند شد و پاکت آبی رنگ را از روی زمین برداشت نگاهی بهش انداخت لباس کوتاه با رنگ سفید با چکم های به سطح کیف اش موهایش را کنار زد و مشغول نگاه کرد در پاکت های دیگه شد ... خنده ای کرد و گفت
ات: جوهیوک به همه جاش فکر کرده ببین حتی لوازم آرایش هم آورده
عمارت خاکستری ... با تزئینات باشکوه آن عمارت به سبک قدیم زیبا شده بود با چراغ های نورانی و زیبا .... در آخر نگاه به خودش تو آینه انداخت جونکوک آدم از خود راضی ای بود لبخندی به خوشتیپ ای خودش زد و موهای که برق میزد و تتو دستش دست به سینه ایستاد و صوتی برای خودش زد
جونکوک: جین وو ... جوهیوک ...
وقت ای که دوست هایش را صدا زد کمی منتظر ماند فیس پوکر سمته در قدم برداشت ....
از اتاقش خارج شد و با قدم های سریع سمته سالن قدم برداشت ...
جونکوک: خانم کیم همه چی سرویامونه ؟
خانم کیم: بله ارباب
جونکوک سری تکون داد و راهی شد نگاهی به کمربند مشکی اش انداخت لب غنچه ای گفت ... جونکوک: چی شد ...
جین وو : جونکوک همه کارا حله
جونکوک: خوبه .... جو کجاست ؟
جین وو : رفته بالا داره آماده میشه
جونکوک تنها سری تکون داد و آروم زمزمه کرد
جونکوک: برو بالا نزار اون دختره بیاد پایین
جین وو دست تو جیب گفت .... جین وو: محاله نمیاد
جونکوک دیگر هیچی نگفت و با قدم های سریع سمته مهمان ها رفت
با استرس نگاهی به ساعت رو دیوار انداخت کیفش را روی میز گذاشت و کلافه پفی کشید لباس سمته سینه هایش را بالا کشید و موهایش را پشت شانه اش انداخت همان دقیقه خراش در به گوشش خورد
از رو صندلی بلند شد و به در چشم دوخت
جوهیوک: آماده ای .....
ات : خب ... نمیدونم ... راستی استرس دارم
جوهیوک: آروم بگیر چیزی نیست راستی هرچی لازم داشتی و خواهید داشت تو اتاق جونکوک بردن
ات: جچوری اون وسایل ها رو بردی اتاقش دید یا نه
دخترک کنجکاو گفت و جوهیوک با اعتماد به نفس لب زد
جوهیوک: بابا آروم باش قراره دیگه تو اتاق جونکوک بمونی میدونم شاید ... بازم بدرفتاری بکنه ولی تا میتونی رو مخش راه برو
دخترک سری تکون داد و نگاهش سر خورد رو زمین ...
جوهیوک: خیلی خوشگل شدی حتما دوتا چشم های جونکوک چهارتا میشه .... راستی حتما همون حرف های که بهت گفتم رو بگو
ات: باشه ....
جوهیوک: بریم ؟
- ۲۶.۳k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط