ادامه پارت قبل
ادامه پارت قبل
جونکوک: عه زبون باز کردی دروغگو
دخترک نگاهی بهش انداخت و گفت
ات: هیچوقت دروغ نگفت و نخواهم گفت
جونکوک سمتش رفت و دستش را سمتت موهای پشت اش برد و سفت آن ها را در دست اش گرفت و صورتش را به صورت خود نزدیک کرد و آروم غرید
جونکوک: فاحشه بازی هات تموم شدن آره ....
ات: اون فاحشه ای که میگی فقد برای تو بود و بس
جونکوک بیشتر عصبی شد چرا داشت به جونکوک جواب پس میداد این کارش بیشتر او را عصبانی کرد محکم تر به دیوار پشت اش هولش داد تا حدی که پشت اش به شدت با دیوار برخورد بکنه
ات: آخخ ..
جونکوک: قراره آخ و ناله هات از این به بعد شروع بشه
دخترک از شدت درد دوره کمرش چشم هایش را باز و بسته کرد و گفت
ات: آماده هستم شروع کن دیگه
جونکوک دندون هایش رو هم سایید و با عصبانیت گفت
جونکوک: جواب پس نده لعنتی
هر دو دست هایش را بیشتر به دیوار چسباند و غرید ولی دخترک باید دووم میآورد و حرف جو هیوک را به ذهن خودش آورد ( باید باهاش لج کنی و جواب حرفاش رو با پرویی پست بدی ) ... این رفتار ها بس نبود باید حرکتی انجام میداد تا جونکوک از اتاق بیرون بره چاره ای جز این نداشت تمام جرعت اش را جم کرد و محکم لب هایش رو لب های جونکوک کوبید
جونکوک عصبی تر دست هایش را رها کرد و ازش فاصله گرفت دروغ میگفت که دل خودش هم نخواسته بود ... ولی زود با عصبانیت و صدای بلند گفت
جونکوک: دختره .... فاحشه فقد بلندی همین کارو بکنی خدا میدونه چندین مرد رو مثل من گول زدی
و دیگر هیچ حرفه ای نگفت و دخترک را با آن فوش و بیاحترامی هایش تنها گذاشت ....
عکس اسلاید دو اصکی بره با من طرفه کفنش رو میخرم
جونکوک: عه زبون باز کردی دروغگو
دخترک نگاهی بهش انداخت و گفت
ات: هیچوقت دروغ نگفت و نخواهم گفت
جونکوک سمتش رفت و دستش را سمتت موهای پشت اش برد و سفت آن ها را در دست اش گرفت و صورتش را به صورت خود نزدیک کرد و آروم غرید
جونکوک: فاحشه بازی هات تموم شدن آره ....
ات: اون فاحشه ای که میگی فقد برای تو بود و بس
جونکوک بیشتر عصبی شد چرا داشت به جونکوک جواب پس میداد این کارش بیشتر او را عصبانی کرد محکم تر به دیوار پشت اش هولش داد تا حدی که پشت اش به شدت با دیوار برخورد بکنه
ات: آخخ ..
جونکوک: قراره آخ و ناله هات از این به بعد شروع بشه
دخترک از شدت درد دوره کمرش چشم هایش را باز و بسته کرد و گفت
ات: آماده هستم شروع کن دیگه
جونکوک دندون هایش رو هم سایید و با عصبانیت گفت
جونکوک: جواب پس نده لعنتی
هر دو دست هایش را بیشتر به دیوار چسباند و غرید ولی دخترک باید دووم میآورد و حرف جو هیوک را به ذهن خودش آورد ( باید باهاش لج کنی و جواب حرفاش رو با پرویی پست بدی ) ... این رفتار ها بس نبود باید حرکتی انجام میداد تا جونکوک از اتاق بیرون بره چاره ای جز این نداشت تمام جرعت اش را جم کرد و محکم لب هایش رو لب های جونکوک کوبید
جونکوک عصبی تر دست هایش را رها کرد و ازش فاصله گرفت دروغ میگفت که دل خودش هم نخواسته بود ... ولی زود با عصبانیت و صدای بلند گفت
جونکوک: دختره .... فاحشه فقد بلندی همین کارو بکنی خدا میدونه چندین مرد رو مثل من گول زدی
و دیگر هیچ حرفه ای نگفت و دخترک را با آن فوش و بیاحترامی هایش تنها گذاشت ....
عکس اسلاید دو اصکی بره با من طرفه کفنش رو میخرم
- ۲۲.۸k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط