{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بدبوی

#بد_بوی
#پارت_۴

بعد از اینکه هماهنگی عروسی داداش جیمسون یعنی آقای گریسون رو با پدرش انجام دادیم به سمت در خروج از شرکت شدم که یکی از پشت سر صدام زد

_الینا خانم

برگشتم دیدم جیمسونه

اوه من غششش غششش

_این شماره منه شاید لازمتون شد

_اوه مچکرم

تیکه کاغذ رو ازش میگیرم و اتفاقی دستمون باهم برخورد میکنه و بنده از خجالت آلبالو میشم

_با پدرم هماهنگی لازم رو انجام دادید؟

_بله آقای جیمسون

_خواهش میکنم بهم اقا نگید با جیمسون راحت ترم

_امم
نمیدونم زیاد خودمونی نیست؟

_خوب خودمونی بشه؟
چی میشه؟

_امم هیچی هیچی اوکی جیمسون
ولی شماهم بهم بگید الینا

_اوکی الینا

لبخندی شیطون بهم میزنه که دلم غش میره

بعد از شرکت میزنم بیرون و سمت خونه حرکت میکنم حال ندارم برم مغازه امروز زودتر تعطیل کردم
خیلی خسته شدم
هماهنگی عروسی خیلی کار زمان بری بود طوری که ۷ تو شرکت رفتم زدم بیرون ساعت ۱۰ شب بود

سوار ماشین شدم که خواستم ماشین رو حرکت بدم ماشین روشن نشده خاموش شد
ای گوه توش
چرا خاموش شد
دوباره روشن کردم دوباره خاموش شد
شانس منه
ماشینم خراب شده
حالا چه غلطی بکنم
این ماشین که مثل ساعت کار می‌کرد
توف توش

از ماشین پیاده شدم و با تعمیرات ماشین تماس گرفتم بیان ماشینم رو درست کنن
از یه طرف هم خسته بودم هم گرسنه هم دیر وقت بود مامانم الان حتما نگرانم شده چون من همیشه ساعت ۹ شب مغازه رو می‌بستم و میرفتم خونه

پس با مامانم تماس گرفتم و بهش گفتم دیرتر میام نگران نشه گفتم ماشینم خرابه باید صبر کنم بیان درستش کنن

همینطوری منتظر بودم که دیدم جیمسون با سوئیچ دستش اومد سمتم

_چیشده الینا

_ راستش ام
ماشینم روشن نشده خاموش میکنه

_خراب شده؟

_بله

_بیا میرسونمت خونه

_نه نه من زنگ زدم بیان ماشینم رو درست کنن

_خوب میگم بچه های نگهبانی حلش کنن فردا هم بیارن بزارن در خونت ماشینت رو

_نه لازم نیست مچکرم

یکم دیگه بهم نزدیک میشه
۳ قدم باهم فاصله داریم

_آقای جیسمون درست نیست با این فاصله از من ایستادید

_بازم شدم اقا هوم؟
چرا انقدر خجالتی هستی؟

_خجالتی نیستم تازه امروز هم رو دیدیم و باهم آشنا شدیم انقدر صمیمیت زیادیه

_از نظرم اصلا هم زیاد نیست

یک قدم دیگه سمتم برمیداره

دو قدم مونده

نه

_چیزه

عقب تر میرم که پشتم به ماشینم برخورد میکنه
دیگه عقب تر نمیتونم برم

یک قدم دیگه برمیداره

۱ قدم مونده

نمیتونم نفس بکشم

ضربان قلبم تندتر از حد معمول میزنه

گردنم نبض میزنه

۱ قدم رو هم طی میکنه و دستشو دوطرفم روی ماشین میزاره

_دیگه نمیتونی فرار کنی

_از اولشم قصد فرار کردم نداشتم

سرشو نزدیکم میاره و تو گردنم فرو میکنه
بوم رو استشمام میکنه که من از شدت هیجان رو پام بند نیستم

لایک بالای ۱۰
دیدگاه ها (۸)

#بد_بوی#پارت_۵_خیلی بوی خوبی میدی _اوم_الینا _جیمسون_من از ا...

#بد_بوی#پارت_۶بعد اینکه شامم رو کوفت کردم خسته اومدم لش شدم ...

#بد_بوی#پارت_۳ وقتی رسیدیم در اتاق رئیس تا منشی خواست در بزن...

#بد_بوی#پارت_۲_مگه تو نامزدت اندازه من پولدار نیست؟_نه خر جا...

#بد_بوی #پارت_۵۳#الینا _لنا تو چطور جرعت میکنی صدات رو واسه ...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۵از زبان جونگ کوک واقعا باعث سر ...

سایه ای میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط