وقتی نسیم ، مویِ تو را شانه می کشید
وقتی نسیم ، مویِ تو را شانه می کشید
تاوانِ عشق را ، دلِ دیوانه می کشید
با عطرِ گیسوانِ تو ، سرمست می شدم
یادت مرا ، دوباره به میخانه می کشید
ساقی که بُوَد ، باخبر از حال و روزِ ما
از باده هایِ کهنه ، به پیمانه می کشید
هرکس که دید ، نقشِ تو را در پیاله ای
آهی بلند و عربده ، مستانه می کشید
می شد که شِکوه کرد ، برایِ تو تا سحر
از آتشی که شمع ، به پروانه می کشید
اما تو رفته بودیو مستی پریده بود
غربت ، دوباره سایه بر این خانه می کشید
باری نهاده ای سرِ دوشم ، به نامِ عشق
دردی که دل ، به غیرتِ مردانه می کشید...!!!❤️❤️❤️❤️
تاوانِ عشق را ، دلِ دیوانه می کشید
با عطرِ گیسوانِ تو ، سرمست می شدم
یادت مرا ، دوباره به میخانه می کشید
ساقی که بُوَد ، باخبر از حال و روزِ ما
از باده هایِ کهنه ، به پیمانه می کشید
هرکس که دید ، نقشِ تو را در پیاله ای
آهی بلند و عربده ، مستانه می کشید
می شد که شِکوه کرد ، برایِ تو تا سحر
از آتشی که شمع ، به پروانه می کشید
اما تو رفته بودیو مستی پریده بود
غربت ، دوباره سایه بر این خانه می کشید
باری نهاده ای سرِ دوشم ، به نامِ عشق
دردی که دل ، به غیرتِ مردانه می کشید...!!!❤️❤️❤️❤️
- ۶۴۹
- ۰۶ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط