با هر قدمی که بهش نزدیک تر میشدند ضربان قلبش تند تر میزد
.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³².
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨
با هر قدمی که بهش نزدیک تر میشدند، ضربان قلبش تند تر میزد.
لعنتی، نباید گول حرفاشون رو میخورد و نصفه شب میومد مدرسه!
ناگهان یکی از پسرا به سرعت جلو اومد و بازوی لوسیا رو گرفت.
لوسیا جیغ کشید و تقلا میکرد، چنگ میزد، اما با اومدن اون یکی پسر، هر دو دستش اسیر شده بود.
همون دختری که موهاش قیچی شده بود جلو اومد، و روبروی لوسیا وایساد.
نگاهی بهش کرد و با تحقیر گفت:
_ چطور جرعت میکنی با اون عقل ناچیزت این کارو باهام بکنی؟ ها؟
لوسیا اولش چیزی نگفت، فقط با خشم و اخم بهش زل زده بود.
نگاهی کوتاه به دخترای دیگه کرد و با لبخند، که بیشتر شبیه توهین بود تا دوستانه، گفت:
_ آخرش نفهمیدم، تو نوچه اینایی، یا اینا نوچه تو؟!
دختر که انگار آتیشش رو شعله ور کرده باشن جلو تر اومد و بعد..
سیلی_
صداش مثل شلاق در سالن طنین انداخت.
صورت لوسیا به مخالف چرخید.
و موهایش دو طرف روی چهرهاش ریخت، که صورتش قابل دید نشد.
دختر با حرص نفس نفس میزد، خنده ای کرد و گفت:
_ توعه عوضی، فکر میکنی حرفات به چپمه؟!
لوسیا سکوت کرد، اما دختر تا دستش رو برای سیلی دوم بالا برد، صدای باز شدنِ در ورودی، همه جاشون ایستادن.
ادامه دارد...
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨
با هر قدمی که بهش نزدیک تر میشدند، ضربان قلبش تند تر میزد.
لعنتی، نباید گول حرفاشون رو میخورد و نصفه شب میومد مدرسه!
ناگهان یکی از پسرا به سرعت جلو اومد و بازوی لوسیا رو گرفت.
لوسیا جیغ کشید و تقلا میکرد، چنگ میزد، اما با اومدن اون یکی پسر، هر دو دستش اسیر شده بود.
همون دختری که موهاش قیچی شده بود جلو اومد، و روبروی لوسیا وایساد.
نگاهی بهش کرد و با تحقیر گفت:
_ چطور جرعت میکنی با اون عقل ناچیزت این کارو باهام بکنی؟ ها؟
لوسیا اولش چیزی نگفت، فقط با خشم و اخم بهش زل زده بود.
نگاهی کوتاه به دخترای دیگه کرد و با لبخند، که بیشتر شبیه توهین بود تا دوستانه، گفت:
_ آخرش نفهمیدم، تو نوچه اینایی، یا اینا نوچه تو؟!
دختر که انگار آتیشش رو شعله ور کرده باشن جلو تر اومد و بعد..
سیلی_
صداش مثل شلاق در سالن طنین انداخت.
صورت لوسیا به مخالف چرخید.
و موهایش دو طرف روی چهرهاش ریخت، که صورتش قابل دید نشد.
دختر با حرص نفس نفس میزد، خنده ای کرد و گفت:
_ توعه عوضی، فکر میکنی حرفات به چپمه؟!
لوسیا سکوت کرد، اما دختر تا دستش رو برای سیلی دوم بالا برد، صدای باز شدنِ در ورودی، همه جاشون ایستادن.
ادامه دارد...
- ۳.۱k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط