جونگکوک سرش رو به عقب برد و نگاهش رو به بالا داد و به ...
.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹³.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨
جونگکوک سرش رو به عقب برد و نگاهش رو به بالا داد، و به سقف بزرگ و خراب شده ساختمان نگاه کرد.
بعد دوباره آهسته سرش رو پایین آورد و به لوسیا نگاه کرد، لبخند کجی زد و گفت:
_ اما باید بگم تو بازی همیشه فقط یک برنده وجود داره.
انگشت اشاره اش رو سمت خودش گرفت و ادامه داد:
_ و اون منم!
و ناگهان...
گوشی همگی، با صدایی یکسان، در جیب ها و دست ها لرزید.
جیب دامنِ لوسیا لرزید.
نگاهی بهش انداخت و دستش رو سمت جیبش برد و گوشی اش رو بیرون کشید.
چشماش باز تر شد، دستاش لرزش شدیدی گرفت، یه لحظه نفس کشیدن یادش رفت،
با تعجب به صفحه خیره مونده بود.
نور قرمز رنگش چشمش رو در بر گرفته بود و روی صورتش پهن شده بود:
« اجازه صادر شد، هدف لوسیا مارتینز!»
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادت نره خوشگله..
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨
جونگکوک سرش رو به عقب برد و نگاهش رو به بالا داد، و به سقف بزرگ و خراب شده ساختمان نگاه کرد.
بعد دوباره آهسته سرش رو پایین آورد و به لوسیا نگاه کرد، لبخند کجی زد و گفت:
_ اما باید بگم تو بازی همیشه فقط یک برنده وجود داره.
انگشت اشاره اش رو سمت خودش گرفت و ادامه داد:
_ و اون منم!
و ناگهان...
گوشی همگی، با صدایی یکسان، در جیب ها و دست ها لرزید.
جیب دامنِ لوسیا لرزید.
نگاهی بهش انداخت و دستش رو سمت جیبش برد و گوشی اش رو بیرون کشید.
چشماش باز تر شد، دستاش لرزش شدیدی گرفت، یه لحظه نفس کشیدن یادش رفت،
با تعجب به صفحه خیره مونده بود.
نور قرمز رنگش چشمش رو در بر گرفته بود و روی صورتش پهن شده بود:
« اجازه صادر شد، هدف لوسیا مارتینز!»
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادت نره خوشگله..
- ۳.۱k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط