{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی
نامه ای خیس به دستم برسانی بروی
در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود
قصدت این بود از اول که نمانی بروی
خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی
شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی
جای این قهوه ی فنجان که به آن لب نزدی
تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی
بس نبود اینهمه دیوانه ی ماهت بودم؟
دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی؟

باشد این جان من این تو، بکُشم راحت باش
ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی
دیدگاه ها (۲)

♥♥♥

نبینم غمو اشکو تو چشمات      نبینم داره میلرزه دستات        ...

ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﮔﻞ ﻻﺩﻥ،ﺗﻤﻮﻡ ﻋﺎﺷﻘﺎ ﺑﺎﺧﺘﻦ ...ﺑﺒﯿﻦ ﻫﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﻡ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ،ﭼ...

ﺁﻫﺎے ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ !!ﻣﻦ ﺣﺘـــے ﮐﻔﺸـــے ﻫﻢ ﺑﭙﺎ ﻧﺪﺍﺭﻡ ...ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﺸﺨـــ...

عاشقانه های شبنم

پرسه در جنگل... صبح روز بعد...نور خورشید از پنجره‌ی اتاق داخ...

"لیا،دست و پا زدنات رو تموم كن و سرِ عقل بيا."اما نه تنها به...

دستاتو دور گردنش حلقه کردی، فلیکس وقتی حلقه‌ی دست‌هات رو دور...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

سناریو کازوتورا درخواستی

یک سال با اژدها

سناریو اوبیکاکا

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط