پارت ۳۲
پارت ۳۲
قلب سیاه
م.ا/ت: کوک.......مینجی...تصادف کرده،الان توی بیمارستانیم.
کوک یخ می زنه از طرفی که بچش تصادف کرده بچه ۳ سالش و از طرف دیگه وصع الان ا/ت، گوشی رو قطع می کنه که بره با صدای ا/ت وایمیسته.
ا/ت: چیشده؟ دیدم مامانم بود.
کوک نمی تونست الان به ا/ت دروغ بگه برای همین قضیه رو تعریف کرد.
یک ساعت بعد.....
ا/ت و کوک می رسن بیمارستان و ا/ت بدون توجه به پاهای بانداز شدش توی کفش می دوه و میرسه به در اتاق عمل که مامان و بابا و سوهو وایستادن.
ا/ت: مامان....
ا/ت مامانشو بغل می کنه و چون هنوز تو شوکه گریه نمی کنه.....ساعت ها می گذره و دکتر بالاخره میاد بیرون.
بابا: مینجی ...چطوری؟؟
صداش می لرزید و نمی خواست چیزی جز خوب شدن مینجی بشنوه.
دکتر: عملش تموم شد..ولی....
کوک: ولی چی؟؟
دکتر: هنوز بی هوشه...و معلوم نیس کی به هوش بیاد.
سوهو: ولی به هوش میاد نه؟
دکتر: متاسفم اینو میگم ولی احتمال مرگش هم هست.
ا/ت بعد از شنیدن حرف دکتر غش می کنه و قبل از افتادن سوهو می گیرتش، کوک حالش بده و نمی تونه درک کنه چه اتفاقی قراره بیوفته.
ا/ت به هوش میاد و میره تو اتاق مینجی و می بینه که.....
قلب سیاه
م.ا/ت: کوک.......مینجی...تصادف کرده،الان توی بیمارستانیم.
کوک یخ می زنه از طرفی که بچش تصادف کرده بچه ۳ سالش و از طرف دیگه وصع الان ا/ت، گوشی رو قطع می کنه که بره با صدای ا/ت وایمیسته.
ا/ت: چیشده؟ دیدم مامانم بود.
کوک نمی تونست الان به ا/ت دروغ بگه برای همین قضیه رو تعریف کرد.
یک ساعت بعد.....
ا/ت و کوک می رسن بیمارستان و ا/ت بدون توجه به پاهای بانداز شدش توی کفش می دوه و میرسه به در اتاق عمل که مامان و بابا و سوهو وایستادن.
ا/ت: مامان....
ا/ت مامانشو بغل می کنه و چون هنوز تو شوکه گریه نمی کنه.....ساعت ها می گذره و دکتر بالاخره میاد بیرون.
بابا: مینجی ...چطوری؟؟
صداش می لرزید و نمی خواست چیزی جز خوب شدن مینجی بشنوه.
دکتر: عملش تموم شد..ولی....
کوک: ولی چی؟؟
دکتر: هنوز بی هوشه...و معلوم نیس کی به هوش بیاد.
سوهو: ولی به هوش میاد نه؟
دکتر: متاسفم اینو میگم ولی احتمال مرگش هم هست.
ا/ت بعد از شنیدن حرف دکتر غش می کنه و قبل از افتادن سوهو می گیرتش، کوک حالش بده و نمی تونه درک کنه چه اتفاقی قراره بیوفته.
ا/ت به هوش میاد و میره تو اتاق مینجی و می بینه که.....
- ۲۰.۲k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط