پارت ۳۴
پارت ۳۴
پرستار:....راستش...اون عادیه حرکت دست...
ا/ت با فریاد میگه.
ا/ت: یعنی چی؟
پرستار با نگرانی میگه.
پرستار: یعنی امیدی نداشته باشید.
ا/ت قبل از اینکه بخواد فریاد بزنه صدای قطع شدن صدای قلب مینجی رو می شنوه و انگار اب یخ ریختن رو سرش.
ا/ت: نه نه!!!
دکترا و پرستارا سریع وارد میشن و ا/ت داد و قریاد می زنه و کوک با اینکه داره گریه می کنه ا/ت رو محکم تو اغوشش می گیره.
ا/ت: نجاتش بدین عوضی ها....نمیشه....
بعد از کلی گذر زمان با پارچه سفید روی صورت مینجی می کشن و ا/ت فریاد بلندی می زنه.
ا/ت: نه امکان نداره......نه...نه...
و سوهو سریع وارد میشه و محکم تر ا/ت رو بغل می کنه و نمی ذاره ببینه...ا/ت ذره ذره اب میشه و می یوفته زمین و تو بغل سوهو گریه می کنه.
سوهو: ششش...شششش..
هیچ کدومشون نمی دونن که چی باید بگن چون هنشون تو شوکن.
یک هفته بعد.....
پرستار:....راستش...اون عادیه حرکت دست...
ا/ت با فریاد میگه.
ا/ت: یعنی چی؟
پرستار با نگرانی میگه.
پرستار: یعنی امیدی نداشته باشید.
ا/ت قبل از اینکه بخواد فریاد بزنه صدای قطع شدن صدای قلب مینجی رو می شنوه و انگار اب یخ ریختن رو سرش.
ا/ت: نه نه!!!
دکترا و پرستارا سریع وارد میشن و ا/ت داد و قریاد می زنه و کوک با اینکه داره گریه می کنه ا/ت رو محکم تو اغوشش می گیره.
ا/ت: نجاتش بدین عوضی ها....نمیشه....
بعد از کلی گذر زمان با پارچه سفید روی صورت مینجی می کشن و ا/ت فریاد بلندی می زنه.
ا/ت: نه امکان نداره......نه...نه...
و سوهو سریع وارد میشه و محکم تر ا/ت رو بغل می کنه و نمی ذاره ببینه...ا/ت ذره ذره اب میشه و می یوفته زمین و تو بغل سوهو گریه می کنه.
سوهو: ششش...شششش..
هیچ کدومشون نمی دونن که چی باید بگن چون هنشون تو شوکن.
یک هفته بعد.....
- ۲۱.۶k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط