{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

* من خودم هستم *

* من خودم هستم *

روزی بادوستم ازکناریک دکه ی روزنامه فروشی ردمی شدیم دوستم روزنامه ای خرید ومودبانه ازمرد روزنامه فروش تشکرکرد اما آن مردهیچ پاسخی به تشکراونداد!
همان طورکه دورمی شدیم،به دوستم گفتم:《چه مردعبوس وترش رویی بود.》
دوستم گفت:《اوهمیشه این طوراست!》
پرسیدم:《پس چراتو به اواحترام می گذاری؟》
دوستم باتعجب گفت:《چرابایدبه اواجازه دهم که برای رفتارمن تصمیم بگیرد؟!》

✔هرگز فراموش نکنید که شما منحصربه فرد به دنیا آمده اید.
(جان میسون)
دیدگاه ها (۱)

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم؛ دوستم...

love you =>>S.S.Z.N @maloosak.zروزی با دوستم از کنار یک دکه ...

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم دوستم ...

روزی با دوستم از کنار دکه روزنامه فروشی ، رد می شدیم ،دوستم ...

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم دوستم ...

روزی با دوستم از کنار دکه روزنامه فروشی رد می شدیم دوستم روز...

تقدیم به اندیشه های زیبا ...روزی با دوستم از کنار یک دکه روز...

یک پست بسیار تاثیر گذارروزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه ...

🌺 🌼 🌺 🌼 🌺 🌼 #تقدیم به #اندیشه های زیبا....روزی با دوستم از ...

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم ؛ دوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط