ایمان دارم به فصلی سبز
ایمان دارم به فصلی سبز
به روزی که تو بازمیگردی و دیگر من نیستم
من نیستم تو در حسرتِ فصلِ آتشت میمانی
ایمان دارم به آغازِ بی رحمیِ آسمانِ احساسم
به شبی که دیگر در عطشِ وصال تو نیستم و تو...
و تو بی نشان از من جاده ی حسرتت را قدم میزنی
ایمان دارم به غروبی دلگیر
که تو با چشمان غریبه ات آسمانِ نبودنم را مینگری...
هنوز هم گاهی به تو می اندیشم
هنوز هم عصرهایی دلگیر دارم که دیگر خبری از دلتنگی نمیدهد
لاجرم سعی بر گریه دارم اما...
دیگر دلم خالی نیست!!
دستانم گرمایی دارد و نگاهِ تاریکم خیره به در..
ساعتی مشخص او می آید و مرا لبریز از عشق میکند
درست همان غروبی که تو به من می اندیشی...
ایمان دارم به آن روز
که دخترم با جنسی از مهربانی
غم چشمان مادرش را که هنوز
بیتابِ یک رفتن است را مینگرد
اما آن روز من زنی سی ساله ام که چای را دم کرده و به انتظار خستگی های او هستم
آن روز من پر از عشقی آرامم و تو
با پسری از نسلِ خودت به دنبالِ همان دشتِ سبزی
که موهای بلندِ مشکی ام را میبافتی...
من ایمان دارم به فصلِ سبز
به همان بهاری که دوباره عاشقم میشوی
اما...
درست همان شب من عسلِ چشمانِ او را بیتاب میشوم
و تو تنها میگویی....!!
کاش هنوز اینجا بودی...
کاش......
درسا کاوسی
به روزی که تو بازمیگردی و دیگر من نیستم
من نیستم تو در حسرتِ فصلِ آتشت میمانی
ایمان دارم به آغازِ بی رحمیِ آسمانِ احساسم
به شبی که دیگر در عطشِ وصال تو نیستم و تو...
و تو بی نشان از من جاده ی حسرتت را قدم میزنی
ایمان دارم به غروبی دلگیر
که تو با چشمان غریبه ات آسمانِ نبودنم را مینگری...
هنوز هم گاهی به تو می اندیشم
هنوز هم عصرهایی دلگیر دارم که دیگر خبری از دلتنگی نمیدهد
لاجرم سعی بر گریه دارم اما...
دیگر دلم خالی نیست!!
دستانم گرمایی دارد و نگاهِ تاریکم خیره به در..
ساعتی مشخص او می آید و مرا لبریز از عشق میکند
درست همان غروبی که تو به من می اندیشی...
ایمان دارم به آن روز
که دخترم با جنسی از مهربانی
غم چشمان مادرش را که هنوز
بیتابِ یک رفتن است را مینگرد
اما آن روز من زنی سی ساله ام که چای را دم کرده و به انتظار خستگی های او هستم
آن روز من پر از عشقی آرامم و تو
با پسری از نسلِ خودت به دنبالِ همان دشتِ سبزی
که موهای بلندِ مشکی ام را میبافتی...
من ایمان دارم به فصلِ سبز
به همان بهاری که دوباره عاشقم میشوی
اما...
درست همان شب من عسلِ چشمانِ او را بیتاب میشوم
و تو تنها میگویی....!!
کاش هنوز اینجا بودی...
کاش......
درسا کاوسی
- ۸۸۶
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط