{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق مافیایی

عشق مافیایی

Part=11

ویو کاترین

دیدم کوک خوابش برده لبخندی زدم و لپش و بوسیدم رفتم براش پتو بیارم ک دست و گرفت و گفت
_یا لطفا نرو
خیلی کیوت بود پیشونیش و بوسیدم و گفتم
+میرم پتو بیارم
_نمیخوام میخوام تو پیشم باشی
اینو گفت و دستم و کشید و بغلم کرد
بغلش بهم حس ارامش میداد برای همین پلکام سنگین شدن و خوابم برد

ویو صبح

ویو کوک

چشام و باز کردم و دیدم بغلمه لبخندی زدم و موهای لختش ک اومده بود جلو صورتش و دادم کنار و صداش کردم
_کاترین
+..
_یشو کوچولو بلند شو
+هوممم بزار بخوابم
خیلی کیوت بود پیشونیشو بوسیدم و بهش گفتم
_بخواب
بعد رفتم صبحونه رو حاضر کردم اما خیلی سر و صدا نکردم ک کاترین بخوابه اخه دیشب روی کاناپه خوابمون برده بود
بعد چند مین دیدم گوشیم زنگ میخوره سریع رفتم جواب دادم
_الو
بابام بودش(علامت بابای کوک×)
×سلام پسرم خوبی
_سلام بابا مرسی تو خوبی
×ممنونم کجایی تو؟
_من با کاترین داخل عمارت خودمم
×اها پس چیییی گفتی با کیییی دختر مینن و میگیییی؟
_وای اره بابا
×چرا اونو اوردی پیش خودت هاا؟*داد*
_بابا باید ی چیزی بهت بگم
×منتظرم
_بابا من....

حیح جای حساس 😂

شرطا
12 تا لایک
8 کامنت
❤️✨🧚‍♀
دیدگاه ها (۲)

عشق مافیاییPart=12ویو کوک_بابا من عاشق کاترین شدم×چی؟ _بابا ...

عشق مافیاییPart=13ویو کاترینبیدار شدم رفتم صبحونه بخورم ولی ...

عشق مافیاییPart=10(پرش زمانی ساعت 9 و نیم) ویو کاترینرفتم از...

عشق مافیاییPart=9ویو کاتریناگر بهش بگم راحت میشم ولی نه دخت...

☆دیدار سرنوشت☆par: 9دیدم که خدمتکار داره صدام میکنه. خدمتکا...

رمان~Goddess ~پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط