𝕔𝕦𝕣𝕚𝕠𝕤𝕚𝕥𝕪

𝕔𝕦𝕣𝕚𝕠𝕤𝕚𝕥𝕪
𝕔𝕙𝕒𝕡𝕥𝕖𝕣:²
𝕡𝕒𝕣𝕥:²¹

"ویکتور":𝕜𝕠𝕠𝕜

"بله رئیس؟"

"ویکتور وقتی تنهاییم میتونی راحت باهام حرف بزنی":𝕜𝕠𝕠𝕜

"اهههه گندش بزنن عادت کردم. بله؟"

"آخرین بار که... رابرت بهم زنگ زد..":𝕜𝕠𝕠𝕜

"خب؟"

"مشخص بود اون کاری کرد که الیزا بره":𝕜𝕠𝕠𝕜

"واضح بود"

"هم من هم تو میدونیم مرگ خانواده الیزا کار رابرتِ و از اولم سر همین باهاش مشکل داشتم. اون موقعی که رفتم سراغ الیزا تا به سرپرستی بگیرمش، رابرت الیزا رو برداشت و یه جا گم‌وگور شد. منم نتونستم الیزا رو پیدا کنم. حتی الانم نمیدونم که اون موقع الیزا رو کجا گذاشته بودو خودش کدوم‌گوری رفته بود. هنوزم نفهمیدم که الیزا رو به سرپرستی گرفت یا یه جا گذاشتش و خودش رفت":𝕜𝕠𝕠𝕜

"منظورت چیه؟"

"من مطمئنم اون حرومزاده مرگ خانواده الیزا رو انداخت گردن من تا الیزا رو از من دور کنه و... ویکتور اون عوضی میخواد یه بلایی سر الیزا بیاره":𝕜𝕠𝕠𝕜


"الان میگی من چیکار کنم؟"

استرس داخل چشماش مشخص بود. فکر اینکه دوباره الیزا رو از دست بده کله وجودشو به آتیش می‌کشید.

"به سونگ‌هیون زنگ بزن و شماره الیزا رو بگیر":𝕜𝕠𝕠𝕜
دیدگاه ها (۱۶)

اگه رفتید مدرسه بیاید تعریف کنید چه جوری گذشتت✨🤧 به من که ام...

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

کپشننن همیشه مهمه🎀😈عروسک من😈🔞پارت بیست و هفتواقعا از حرفای خ...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼Season:¹part:².....

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۸جونگکوک که با شنی...

ببوگرافی/آپدیت یومه/Drmon slayer OC

برادر ناتنی

چند پارتی جونگ کوک | قرار قلابییک روز خیلی عادی رفتم تا نمای...

با دوستم حرف می‌زدم پشت تلفن؛ وسط خنده و مسخره‌کردن یه نفر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط