#پارت319

#پارت319

با صدای گلی از جا بلند شد و کیفش را برداشت و از اتاق بیرون زد.
پله ها را تند و با عجله پایین آمد و به طرف در سالن رفت.

_من رفتم گلی ...

دستش را جلو برد ک دستگیره را پایین بکشد ولی در زودتر باز شد و همایون داخل آمد..

با دیدن عاطفه لبخندی زد وگفت:

_کجا با این عجله؟

عاطفه بی حوصله گفت :

_میخوام برم بیرون ، لطف میکنی بری کنار؟؟

همایون یک تای ابرویش را بالا انداخت و گفت:

_بیرون ؟ بدون اینکه ب من یا غزاله بگی؟؟

عاطفه جا خورد ، اولین بار بود ک همایون برای بیرون رفتنش مواخذه اش میکرد!

بی تفاوت گفت:

_غزاله دیر میاد خونه ، تلفنشم ک جواب نمیده!
به شما هم ، دلیلی نمیبینم بخوام بگم کجا میرم!

خواست از کنارش رد شود ک بازویش اسیر دست همایون شد.

_این گستاخ بازیت رو اینبار ندید می گیرم!
البته تقصیر خودت نیست اون غزاله بهت یاد نداده ک چ طور با بزرگ ترت حرف بزنی !

عاطفه بازویش را از دست همایون بیرون کشید و با عصبانیت گفت:

_خوب کرد ک یاد نداد !
تو هیچکاره ی من نیستی ک بخوام آمار بیرون رفتنم رو بهت بدم !!
هیچ کااااره!
نکنه فک کردی بابامی؟؟لطفا خیالات وِرت نداره...

این ها را با عصبانیت گفت و بدون توجه ب قیافه ی برافروخته ی همایون از خانه بیرون زد.

...
دیدگاه ها (۱)

#تکپارتی_چانگبینموضوع :وقتی میاد خونه و می بینه داریم از تب ...

رمان عشق ممنوع

در جست و جوی رستگاریپارت چهارمهعب سعی کردم چیزای رو ک نوشتم ...

هلو من ا.تم و ۲۰ سالمه و ۹ ماهه که با نامجون ازدواج کردم..(ب...

𓆩 پارت ۳۸ 𓆪 🖤🥀ات با عجله وارد سالن شد و در پشت سرش بسته شد.ج...

𝖕𝖆𝖗𝖙13صبح، مارال از خواب بیدار شد. بدنش درد می‌کرد. روی بازو...

ادامه سناریو

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

🍷 شراب قرمزقسمت سوم: عمارت سیاهماشین جلوی یک عمارت بزرگ و تا...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت چهارصدای سوون توی فضای عمارت پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط