نمي دانم كه راه من كجاست،راه را گم كرده ام .
نمي دانم كه راه من كجاست،راه را گم كرده ام .
در ميان شعله هاي گرم،و در وسط ميدانم.
راه را نمي بينم،شعله ها چهره غم در آنهاست.
شعله مي بينم فقط،شعله ها را .
چشمم فقط مي ديد گرما را.
چشمهايم را بستم،در خيالم رفتم .
آخ خيالم گرم است،آه داغ است .
قطره اشكي روي آن مي ريزم.
تا كه شايد بگذرد اين گرما.
در عمق خيالم رفتم.من خدا را ديدم،من خدا هم دارم.
باز كردم چهره بسته به غم .
باز كردم چشم بسته به گرم .
راه را مي ديدم،در كنار من بود.
چهره ها خنديدند،چهره ها خندانند.
در ميان شعله هاي گرم،و در وسط ميدانم.
راه را نمي بينم،شعله ها چهره غم در آنهاست.
شعله مي بينم فقط،شعله ها را .
چشمم فقط مي ديد گرما را.
چشمهايم را بستم،در خيالم رفتم .
آخ خيالم گرم است،آه داغ است .
قطره اشكي روي آن مي ريزم.
تا كه شايد بگذرد اين گرما.
در عمق خيالم رفتم.من خدا را ديدم،من خدا هم دارم.
باز كردم چهره بسته به غم .
باز كردم چشم بسته به گرم .
راه را مي ديدم،در كنار من بود.
چهره ها خنديدند،چهره ها خندانند.
- ۱۴۴
- ۰۲ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط