در میان کوچه یک گنجشک تنها مانده است
در میان کوچه یک گنجشک تنها مانده است
زیر باران گوشه ای از خستگی وا مانده است
در پناه ِ آشنای ِ شاخه های ِ یک درخت
سر میان بال و پر در فکر فردا مانده است
از هجوم باد پاییز و میان بی کسی
در خزان زندگی از کار دنیا مانده است
یاد خوب روزهای گرم و سرسبز بهار
در سکوتی خیس و مبهم سر به رویا مانده است
سایه تاریک ، در شب با خودش لرزید و گفت
تا سحر کی می رسد ، حالا و حالا مانده است
نیمه شب در گوشۀ تاریکی ِ یک پنجره
کس ندید گنجشککی در زیر سرما مانده است
در میان گرمی خواب خوش بستر کسی
لحظه ای با خود نگفت آن دیگری جا مانده است
زیر باران گوشه ای از خستگی وا مانده است
در پناه ِ آشنای ِ شاخه های ِ یک درخت
سر میان بال و پر در فکر فردا مانده است
از هجوم باد پاییز و میان بی کسی
در خزان زندگی از کار دنیا مانده است
یاد خوب روزهای گرم و سرسبز بهار
در سکوتی خیس و مبهم سر به رویا مانده است
سایه تاریک ، در شب با خودش لرزید و گفت
تا سحر کی می رسد ، حالا و حالا مانده است
نیمه شب در گوشۀ تاریکی ِ یک پنجره
کس ندید گنجشککی در زیر سرما مانده است
در میان گرمی خواب خوش بستر کسی
لحظه ای با خود نگفت آن دیگری جا مانده است
- ۲.۶k
- ۰۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط