{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شنیده بودم قلب هر کس

شنیده بودم قلب هر کس
به اندازه مشت گره کرده اش است...
مشت میکنم...
و خیره می شوم به انگشتان گره خورده ام...
دستم را می چرخانم و دور تا دورش را نگاه می کنم...
چقدر کوچک و نحیف باید باشد قلبم!
در عجبم از این کوچک نحیف! که چه به روزم آورده!
وقتی تنگ می شود...
می خواهم زمین و زمان را بهم بدوزم!
وقتی می شکند...
چنگ می اندازد به گلویم و نفس را سخت می کند!
وقتی که می خواهد و نمی تواند...
موج موج اشک می فرستد سراغ چشمهایم...
در عجبم از این کوچک نحیف...
دیدگاه ها (۵)

پیاوی کورد امشه و کیشام جوانه؟؟چاوو چه ن خه په یه ..

خیلی خسته ام

حال ِ مرااز شعرهایَمبو نخواهی برد،من پشت ِ شعری کهنخواهم گفت...

پارک مولوی شهرمون امروز

ᴘᴀʀᴛ43صدای جونگکوک در ذهنم نجوا می‌کند:«روی تخت ملکه بشین.»ب...

عنوان رمان: پیمانِ یخ و آتش‌## پارت دوم: پرده‌ی تظاهر‌خورشید...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط