{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنجره را به روی قاصدک بی قرار باز کرد. قاصدک روی شانه دخت

پنجره را به روی قاصدک بی قرار باز کرد. قاصدک روی شانه دخترک نشست و با او گفت
خدا زیبایی را آفرید وآن رابه فرشته ای به نام زن سپرد
راستی
با امانتی که خدا به تو سپرده بود چه کار کردی؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۲)

دخترک از پیام های دوستت دارم پسرک خسته شده بود شبی بدون باز ...

دلم به حال پسرک سوخت که وقتی گفتم کفشهایم را خوب واکس بزن :گ...

دخترک نابینا هنوز برای ماهی قرمز مرده اش غذا میریخت... همه م...

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی (شهید) شد.. دانشگاه که قبول...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

( last minute )

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۱ نسیم خنک صبحگاهی به پنجره اتاق ...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁶﴿ویو تهیونگ﴾همه‌چیز در یک لحظه متوقف ش...

پارت ۷۸ |«خوابی پنهان خسته نباشی؟...»آن روز...از صبح، شرکت غ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_34با دیدن من اخمی بین ابرو ه...

دردسرهای بچه داری پارت ۱۰

فاصله یک لبخند تا جنون

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 6️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین تا مدت‌ها کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط