{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۳
جانگ کوک:میون پاشو بریم الان وقتش نیس
باشه ای گفتم او رفتیم وقتی نشستیم تازه یادم افتاد مینهوا مونده رو به جونگ کوک
میون:پس مینهوا چی؟
جانگ کوک:اون خودش با یکی میاد
بعد بدون حرفی راه اوفتاد سکوت تو ماشین حکم فرما بود وقتی سرمو به شیشه تکیه دادم او به چند ساعت پیش فکر کردم واقعا اگه جانگ کوک نبود چی کار می‌کردم به طرفش برگشتم خیلی جدی داشت رانندگی می‌کرد میخواستم ازش تشکر کنم واقعا ممنون بودم درسته اون واسه چند سال پیش که اون بلارو آورد سرم معذرت خواهی نکردم ولی من بی انصاف نبود
میون:به خاطر چند سالت پیش ازت ممنون نمیدونم اگه نیومده بودی چه بلای سرم میومد ممنون
جانگ کوک:اشکال نداره به هر حال یکی بده کار بودم منم واسه واسه چند سال قبل متاسفاام
دیگه حرفی بینمون ردو بدل نشد رسیدیم عمارت سریع رفتم خونه خدا رو شکر مامان عمارت بود سریع کت جانگ کوک در آوردم و یه لباس پوشیدم میخواستم برم عمارت کت کوک بدم داشتم میرفتم که صدای دعوای جانگ کوک و با فریاد شنیدم گه میگفت من نمیایم و به شدت در عمارت وا کرد و از عمارت زد بیرون خیلی عصبانی بود نمیدونم چی شده بود که خیلی عصبانی شده بود.
دیدگاه ها (۴)

پارت ۱۴ یه هفته از دعوای جونگ کوک با خانم سانگ هی گذشته‌ بود...

پارت ۱۵اون واقعا داشت گریه میکرد چیزی نگفتم و گذاشتم خودشو خ...

پارت ۱۲ تو اون لحظه نمیدونستم چیکار کنم که با دستی که به بدن...

پارت۱۱وقتی جوابو دیدم یه جیغ بلندی کشیدم و پریدم هوا داشتم ک...

part:14name:عشق و جداییویو بوراواقعا نمی دونم چرا با کوک ازد...

#قمار_سرنوشت پارت⁷ویو ته رفتم سوار ماشین شدم که یهو گوشیم زن...

bad boyfriend season : 1part : 7رسیدن عمارت جفتشون پیاده شدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط