#فیک

#فیک
#نوازش_باد
Part⁵⁵

از روی صندلی بلند شدم و با اظطراب توی راه رو راه میرفتم

@زود باشید کمک کنید
یهو چند نفر حمله ور شدن به اتاق ا/ت

ترس تمام وجودمو گرفته بود و از ی طرف امید بزرگی توی دلم بوجود اومد
آروم آروم به سمت درش میرفتم
ولی پاهام همراهی نمیکرد
انگار ۱۰۰ کیلو وزنه به پایان وصل شده
نمیشد
نمیتونستم
نمیشد راه برم
یکم که به سمت در رفتم زانوم در رفت افتادم روی زمین پاهام درد میکرد
نمیشد راه رفت

به زوری دستی به دست گیره انداختم و خودمو بلند کردم
بازش کردم

چیزی ک می دیدم باورم نمیشد
همه دورش جمع شده بوده بودن و من فقط نگاهمو به دستگاه انداختم
اون اون...
دیدگاه ها (۷)

اخرین دعا 28

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

چند پارتی

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی (درخواستی)

برده عمارت جئون

چند پارتی (درخواستی)

I'm not jealous part 63صدای آشنایی نه چندان دور شنیدم؟نمیدون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط